* ( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ ) * ، محلّ او نصب است براى آن كه صفت « من » است ، و او منصوب المحلّ است به آن كه مفعول « لا يحبّ » است ، آنان كه بخل كنند . و بخل در لغت منع فضلات منافع باشد ، و در شرع منع واجب ( 1 ) . و در او چهار لغت است :
بخل و بخل و بخل و بخل . و بخل قراءت عامّه قرّاء است ، و بخل قراءت كسائى و حمزه و خلف است - بفتح الباء و الخاء .
در سبب نزول آيت خلاف كردند . بعضى گفتند : مراد جهودانند كه صفت رسول - عليه السّلام - پنهان كردند و بخل كردند به اين علم و خير ( 2 ) بر مردمان . سعيد جبير گفت : آيت در عالمانى است كه به علم بخل كنند ، و علم پنهان كنند از طالبش .
عبد اللَّه عبّاس گفت و ابن زيد كه : آيت در كردم بن زيد آمد و اسامة بن حبيب و نافع ابن ابي نافع و بحر بن عمرو ( 3 ) و حيىّ بن أخطب و رفاعة بن زيد بن التّابوت كه ايشان بنزديك جماعتى انصار آمدند و ايشان را گفتند : اين مال خرج مكنيد بر محمّد و اصحابش كه پس ( 4 ) درويش شوى ( 5 ) . خداى تعالى در ايشان اين آيت فرستاد كه خود بخيل بودند ، و مردمان را بخل فرمودند ، و آنچه خداى تعالى ايشان را داده بود از مال و نعمت پنهان كردند . يمان گفت : به صدقه بخل كردند .
راوى خبر گويد : روزى عمران بن حصين بيرون آمد جامه خز پوشيده كه پيش از آن نداشت و نيز دگر نپوشيد ( 6 ) . ما عجب داشتيم ، گفت : خواستيم ( 7 ) تا قول رسول را - عليه السّلام - كار بندم كه گفت :
اذا أنعم اللَّه على عبد نعمة أحبّ أن يرى عليه ،
چون خداى بر بنده نعمتى كند دوست دارد كه آن نعمت بر او بينند .
* ( وَأَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ) * ، و ما بجاردهايم ( 8 ) براى كافران عذابى
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق بود .
( 2 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 387 ) : خبر .
( 3 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، تفسير طبرى ( 8 / 353 ) : مجرىّ بن عمرو .
( 4 ) . وز ، آج : بس .
( 5 ) . اساس : نشوى ، مر : مىشويد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر : ديگر نپوشيده .
( 7 ) . آج ، فق : خواستم .
( 8 ) . فق : ببجاردهايم ، مر : ما نهاديم .