درويش باشد دستگيرى كنى ، و اگر قرض خواهد بدهى ، و اگر خيرى رسد او را تهنيت كنى ، و اگرش مصيبتى رسد تعزيتش دهى ، و اگر بميرد به جنازه يش حاضر آيى ، و ديوار از بالاى سراى او بر نيارى تا باد از او منع كند ، و او را نرنجانى به بوى مطبوخات كه تو را بود الَّا كه او را نصيب كنى ( 1 ) ، و اگر بيمار شود به عيادت او شويد ، و اگر ميوه خرى ( 2 ) او را از آن نصيب كنى ، و اگر نكنى پنهان دارى از او ( 3 ) ، رها نكنى ( 4 ) تا كودكان تو چيزى از آن به در برند و كودكان او بينند كه پس ايشان را آرزو آيد .
آنگه گفت : همسايگان سهاند . يكى سه حق دارد ، و يكى دو حق ، و يكى يك حق . امّا آن كه سه حق دارد : همسايه باشد مسلمان خويشاوند ، حقّ همسايگى دارد و حق اسلام و حقّ خويشى . و آن كه دو حق دارد : همسايهء مسلمان باشد ، حقّ اسلام و جوار دارد . و آن كه يك حق دارد : همسايهء مشرك كه حقّ همسايگى دارد ( 5 ) بس .
و أنس روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت :
من آذى جاره فقد آذاني ،
هر كه همسايه را بيازارد مرا آزرده باشد ، و هر كه مرا آزارد خداى ( 6 ) آزرده باشد ، و هر كه با همسايه كارزار كند با من كارزار كرده باشد .
و رسول - عليه السّلام - گفت :
ما زال أخي جبرائيل يوصيني في حقّ الجار حتّى ظننت أنّه يرثني ،
برادرم جبرائيل مرا چندانى وصيّت كرده در حقّ همسايه تا گمان بردم كه ميراث من به او رسد .
* ( وَابْنِ السَّبِيلِ ) * ، رهگذرى ، و اگر چه در شهر خود خداوند يسار ( 7 ) و نعمت باشد چون به غربت افتد و دست تنگ باشد با او نيز احسان بايد كردن ( 8 ) ، و گفتهاند :
منقطع به باشد ، آنگه ( 9 ) در راه از ياران و عديلان خود باز مانده بود
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر تا هر چه خورى موجب صحت و سلامت تو و فرزندان تو باشد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : خورى ، مر : چيزى آيد .
( 3 ) . وز و .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : مكنى ، مر : مكنيد .
( 5 ) . مر و .
( 6 ) . فق ، مر را .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : مال بسيار .
( 8 ) . اساس : كند ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . آج : آنك / آن كه .