تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
* ( وَما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ) * ، و آنچه دستهاى شما آن را مالك بود از بردگان . ابو ذرّ غفارىّ گفت : رسول - عليه السّلام - غلامى به من داد و مرا گفت : اين را نكودار و از آن طعامش ده كه تو خورى ، و از آن كسوت پوشش كه تو پوشى . ابو ذرّ غفارىّ گفت : من [ خود ] ( 1 ) يك پيراهن داشتم به دو نيمه كردم ، يك نيمه در او پوشانيدم . چون به نماز شام در مسجد شدم ، رسول - عليه السّلام - مرا گفت : پيراهن را چه كردى ؟ گفتم : اى رسول اللَّه ! گفتى غلام را نيكودار ، از آنش ده كه خورى ، از آنش پوشان كه تو پوشى ، و من پيراهن هم اين يكى داشتم ، نيمه ( 2 ) پيراهن او كردم . رسول - عليه السّلام - مرا گفت : نكودارش . بيامدم و آزاد كردم . پس رسول - عليه السّلام - مرا پرسيد كه : غلامت را چه كردى ؟ من گفتم : من غلام ندارم . گفت : چه كردى ؟ گفتم ( 3 ) : آزادش كردم . مرا گفت : آجرك اللَّه ، خدات مژد ( 4 ) دهاد . ابو هريره روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه : گوسفند بركت است و شتر عزّت است ( 5 ) اهلش را ، و اسپ خير در پيشانى او بسته است تا به روز قيامت ، و بنده برادر تو است اگر درماند و عاجز شود يارى دهيش . امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : آخر سخن رسول - عليه السّلام - اين بود كه گفت : الصلاة و ما ملكت ايمانكم ، نماز به پاى داريد و زير دستان را [ 311 - پ ] نكو داريد . * ( إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً ) * ، خداى تعالى دوست ندارد آن را كه متكبّر باشد ( 6 ) بر همسايه درويش و خويشاوند درويش تكبّر كند . و « مختال » مفتعل باشد من الخيلاء ، و اصل كلمه من خال إذا ظنّ باشد ، براى آن كه ( 7 ) متكبّر ( 8 ) در خويشتن چيزى ( 9 ) پندارد كه در او نباشد ، و خيال از اين جاست ، و اصل كلمه ظنّ است . فخور ، كثير الفخر باشد ، و فعول بناى مبالغه باشد ، چون كفور و شكور و جهول و بذول .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد . ( 2 ) . وز : نيمهء . ( 3 ) . اساس : گفت ، با توجّه به وز تصحيح شد . ( 4 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر : مزد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : عزّ است . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر بربنده و . ( 7 ) . لب ، فق ، مر درويش را خوار دارد و . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر آن كس بود كه ( 9 ) . آج ، لب : خيرى .