چه راى است ؟ گفتند : راى آن است كه بفرمايى تا چند پاره ( 1 ) جامع بيارند و مفرّق كنند و بر سر نيزهها كنند و گويند : اى قوم ! ما شما را با كتاب خداى مىخوانيم تا ميان ما حاكم ( 2 ) باشد ، [ همچنين كردند ] ( 3 ) و سلاح بينداختند و مصحفها و ورقها بر سر نيزهها بستند ، و اين ندا كردن گرفتند . لشكر امير المؤمنين ( 4 ) از جنگ باز ايستادند ، مگر اندكى كه مستبصر بودند .
امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : يا قوم ! خطا مىكنى ( 5 ) ،
امضوا على بصيرتكم فانّهم ليسوا بأهل دين و لا قرآن و انّما رفعوها ( 6 ) مكيدة ( 7 ) ،
بر كار خود به روى ( 8 ) كه اينان اهل دين و قرآن نهاند و اين مصحفها به كيد بر سر چوبها كردهاند . شنيدند ( 9 ) و اصرار كردند و گفتند : لا بدّ حكمين بايد كردن و الحاح كردند .
امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : اكنون چون لابد چنين بايد تا من حاكمى ( 10 ) را اختيار كنم و عبد اللَّه عبّاس را اختيار كرد ، گفتند : نخواهيم ( 11 ) ، ما يمينى ( 12 ) و مضرىّ ( 13 ) را خواهيم . گفت : مالك اشتر را ، گفتند : اين همه آفت از او آمد ، تا ابو موسى اشعرى را اختيار كردند براى خود و برفتند ، و اين حكمين كردند چنان كه معروف است .
چون عمرو بن العاص آن مكيده بكرد ، و ابو موسى را بفريفت و او خلع كرد امير المؤمنين على را از امامت على زعمه ، هم آن قوم كه آن اختيار كرده بودند خارجى شدند و چهار هزار مرد به يك بار برخاستند و لشكرگاه رها كردند و با جانبى شدند و فرود آمدند .
امير المؤمنين عبد اللَّه عبّاس را فرستاد به ايشان ، و گفت : چرا جدا شده اى ( 14 ) ؟
هامش
( 1 ) . اساس و وز : با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد ، آج ، لب ، فق قرآن .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : حكم .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر على .
( 5 ) . تب : مىكنيد .
( 6 ) . اساس : كلمه به صورت « دفعوها » نيز خوانده مىشود .
( 7 ) . تب : از اين جا به بعد صفحاتى چند افتادگى دارد .
( 8 ) . به روى / برويد .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نشنيدند .
( 10 ) . مر : حكمى .
( 11 ) . اساس ، لب : نخواهم ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مر : يمنى .
( 13 ) . اساس و وز ، به صورت « مضرّتى » هم خوانده مىشود
( 14 ) . شده اى / شدهايد .