* ( فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ ) * ، اگر شما را طاعت دارند بر ايشان راهى مجويى ( 1 ) ، يعنى راه تعنّت و تجنّي . و گفتهاند : تكليف مجنه ( 2 ) نكنى ( 3 ) ايشان را . * ( إِنَّ اللَّه [ كانَ ] ) * ( 4 ) * ( عَلِيًّا كَبِيراً ) * ، خداى تعالى افراشته و بزرگوار است و هميشه چنين بوده است ( 5 ) .
* ( وَإِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما ) * ، و اگر ترسى ( 6 ) شقاقى ميان ايشان . و « شقاق » ناسازگارى باشد از هر دو جانب ، و اشتقاق او ( 7 ) من الشّقّ باشد ، و شقّ نصف الشّىء باشد ، فعل به معنى مفعول . و شقاق و مشاقّه مصدر شاقّه مشاقّة و شقاقا باشد ، و آن از ميان دو كس بود .
* ( فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِه وَحَكَماً مِنْ أَهْلِها ) * ، دو حاكم را بداريد ( 8 ) يكى از جانب مرد و يكى از جانب زن تا بنشينند و مصلحت برانند ( 9 ) . * ( إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً ) * ، اگر صلاح ( 10 ) خواهند ، گفتهاند : مراد حكميناند ، و گفتهاند : مراد زن و شوهراند . * ( يُوَفِّقِ اللَّه بَيْنَهُما ) * ، خداى تعالى توفيق دهد [ 310 - ر ] ميان ايشان .
عبيدة السّلماني گفت : در روزگار امير المؤمنين على - عليه السّلام - مردى و زنى بيامدند و با هر يكى جماعتى مردمان به حكم گاه ، او گفت : چه مىبايد اينان را ؟
گفتند : يا امير المؤمنين ! ميان ايشان شقاقى هست . امير المؤمنين گفت از اهل مرد حكم كنيد ( 11 ) و از اهل زن حكمى ، آنگه ايشان را پيش خواند - أعني هر دو حكم را - گفت : دانى ( 12 ) تا شما را چه مىبايد كردن ؟ بنشينى ( 13 ) و رايى زنى ( 14 ) ، اگر صلاح در جمع باشد جمع كنى ( 15 ) ، و اگر صلاح در تفريق باشد تفريق كنى ( 16 ) . زن گفت :
هامش
( 1 ) . مر ، تب : مجوييد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : محبّت .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : مكنى ، مر ، تب : مكنيد .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها از قرآن مجيد افزوده شد .
( 5 ) . مر و خواهد بود قوله تعالى .
( 6 ) . مر ، تب : ترسيد .
( 7 ) . اساس و وز : و ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : بدارى / بداريد .
( 9 ) . اساس و وز : بر ، آج ، لب ، فق : بر آن است ، مر : ببينند ، با توجّه به تب تصحيح شد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : اصلاح .
( 11 ) . آج ، لب ، فق : حكمى كنى ، تب : حكمى كنيد .
( 12 ) . مر : دانيد .
( 13 ) . تب : بنشينيد .
( 14 ) . وز ، آج ، لب ، فق : راى زنى ، مر ، تب : راى زنيد .
( 16 - 15 ) . مر ، تب : كنيد .