* ( وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ ) * ، جويبر گفت از ضحّاك كه : آيت در حقّ كسانى آمد كه در حجر ايشان دختران يتيم بودندى ، ايشان را به شوهر ندادندى و عضل كردندى طمع در مال ايشان . يا زنى پير داشتى خداوند مال ، و او را با او خوش نبودى خواستى تا زنى جوان كند ، يا زنى جوان به زنى كردى آن زن را مقاربت نكردى و دست بنه داشتى طمع در مال او ، تا چون وفاتش آيد ميراثش بردارد .
حق تعالى گفت : عضل مكنيد كسانى چنين را تا بهرى از آنچه به ايشان داده باشيد ( 1 ) [ چيزى ] ( 2 ) .
* ( إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ ) * ، الَّا آنگه فاحشه كنند ظاهر . ابن كثير و ابو بكر عن عاصم خواندند : « مبيّنة » به كسر الياء ، و باقيان به فتح « يا » . و در « فاحشة » خلاف كردند ، بعضى گفتند : زناست . حسن بصرى گفت : اگر زن زنا كند ، شوهر را بود كه با او خلع كند . عطا گفت : در بدايت اسلام چنان بود كه چون زنى زنا كردى ، شوهر از او چيزها گرفتى ( 3 ) ، يا مهر از او باز ستدى ، اين حكم منسوخ شد به حدّ .
عبد اللَّه مسعود و قتاده و ضحّاك گفتند : مراد به « فاحشة » نشوز است ، و در اخبار ما آمده است كه : از جملهء فاحشه و كمينهء او آن بود كه اهل مرد را به زبان برنجاند .
جابر ( 4 ) عبد اللَّه أنصارى روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او خطبه كرد و گفت :
اتقوا الله في النساء فانكم أخذتموهنّ بأمانة الله و استحللتم فروجهن بكلمة الله .
و شما را بر ايشان آن است كه كسى را بر بستر شما نيارند كه شما را از آن كراهت بود ، اگر از اين معنى چيزى كنند بزنى ( 5 ) ايشان را زدنى ، و طعام و كسوت از ايشان باز مگيرى ( 6 ) به سنّت و قاعده .
* ( وَعاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ) * ، و به ايشان به وجه ( 7 ) زندگانى كنى ( 8 ) . بعضى گفتند :
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : باشى / باشيد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد ، مر ، تب : ببريد ، ديگر نسخه بدلها : ببرى .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : چيزى گرفتى .
( 4 ) . مر : جابر بن .
( 5 ) . مر ، تب : بزنيد .
( 6 ) . مر ، تب : باز مگيريد .
( 7 ) . مر معروف .
( 8 ) . مر ، تب : كنيد .