تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
سبب نزول آيت آن بود كه در جاهليّت [ 300 - ر ] و بدايت اسلام چنان بود كه چون مردى فرمان يافتى و زنى رها كردى ، وارثى از آن مرد بيامدى و جامه بر او افگندى يا بر خيمهء او ( 1 ) اوليتر گشتى به او از نفس او ( 2 ) ، زن را بر خود هيچ حكم نماندى در حبالهء او اوفتادى ( 3 ) بى مهرى به مهر اوّل كه متوفّى كرده بودى . آنگه مرد مخيّر بودى ، خواستى دخول كردى با او به مهر اوّل و خواستى عضل كردى او را ، أعنى منع كردى از نكاح و دخول نكردى با او و او را اضرار كردى تا او فديه كردى از مال خود و خود باز خريدى ، و يا وفات آمدى او را ميراثش برداشتى . و اگر زن برفتى پيش از آن كه اين مرد جامه بر او افگندى ، مالك نفس خود شدى ، همچنين مىبود تا ابو قيس بن الأسلت الأنصارىّ فرمان يافت و زنى را رها كرد نام او كبيشه ( 4 ) ، پسرى از آن ابو قيس بيامد - كه نه از اين زن بود - و جامه بر او افگند و زن را در حباله گرفت و دخول نكرد با او و نفقه نكرد او را ، زن برخاست و به شكايت پيش رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! پسر شوهرم بيامد و مرا در بند كرد ، رها نمىكند كه شوهر كنم و نفقه نمىكند بر من ، و من درمانده‌ام . رسول - عليه السّلام - گفت : برو بنشين تا خداى در باب تو چه حكم كند . زنان مدينه چون بشنيدند كه اين زن شكايت با رسول كرده است ، بيامدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! ما نيز از اين حال متشكّىايم ، خداى تعالى آيت فرستاد : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ ) * ، اى مؤمنان حلال نباشد شما را ، * ( أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً ) * ، كه زنان را به ميراث بر گيرى به كره و جبر بىاختيار ايشان - چنين كه شرح داديم . حمزه و كسائي و خلف و أعمش و يحيى وثّاب ( 5 ) خواندند : « كرها » بضمّ الكاف اين جا و در سورة التّوبة ، و باقى قرّاء به فتح « كاف » خواندند . كسائي گفت : اين دو لغت است به يك معنى . فرّاء گفت : الكره ( 6 ) ، الاكراه ، و الكره المشقّة ، آنچه از قبل ديگرى باشد كره بود ، و آنچه از قبل او بود كره بود بضمّ الكاف .
هامش
( 1 ) . وز ، لب ، فق ، مر ، تب او . ( 2 ) . مر و . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : حبالهء او فتادى . ( 4 ) . وز ، آج ، لب ، فق : كبيثه ، مر : كبشه . ( 5 ) . مر : يحيى بن وثّاب . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر و .