غرغره ( 1 ) رسد ، خداى تعالى توبهء او قبول كند .
ابو سعيد خدرىّ روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت ، ابليس گفت :
خداى را به عزّت و جلال تو كه مفارقت نكنم از بنى آدم مادام تا جانشان در تن بود .
حق تعالى گفت : به عزّت و جلال من كه در توبه بر ايشان گشاده دارم تا جانشان زير بر باشد .
هم ابو سعيد روايت كند كه ، رسول - عليه السّلام - گفت كه : ابليس [ گفت ] ( 2 ) :
بار خدايا ! به اين كه با من كردى بندگان تو را اضلال و اغوا مىكنم تا جانشان در تن باشد .
حق تعالى گفت : به عزّت و جلال من كه ( 3 ) ايشان را مىآمرزم تا استغفار مىكنند .
* ( وَكانَ اللَّه عَلِيماً حَكِيماً ) * و خداى تعالى هميشه دانا و محكم بوده است ( 4 ) ، دانا به احوال بندگان ، و حكيم به عفو و عقوبت ايشان ( 5 ) .
* ( وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ ) * - الاية ، حق تعالى در آيت بيان كرد كه قبول توبه تا كى باشد ، گفت : توبه نباشد آنان را كه اصرار كنند بر كفر و معاصى تا آنگه كه مرگ به ايشان حاضر آيد و به در مرگ رسند ، و اعلام مرگ پيدا شود ايشان را از معاينهء فرشته و جز آن چيزهايى كه ايشان را ملجا كند به توبه ، آنگه گويند ما توبه كرديم ، و حكم كافران در اين باب هم اين است : * ( وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ ) * ، و نه آنان كه به در مرگ رسند و ايشان كافر باشند . و « الَّذين » در محلّ جرّ است عطفا على قوله للَّذين ( 6 ) و التّقدير ( 7 ) : و لا الَّذين ( 8 ) يموتون ، و « واو » حال راست في قوله : * ( وَهُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا ) * ، و أصله أعددنا ، قلب كردند يك « دال » را با
هامش
( 6 - 1 ) . آج ، لب ، فق : به غرغر .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . مر من .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : محكم كار باشد .
( 5 ) . مر قوله تعالى .
( 7 ) . اساس : للتقدير ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . مر ، تب : و لا للَّذين .