تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و ابو العبّاس مبرّد گفت : در آيت دليل است بر آن كه دو دختر را ثلثان باشد براى آن كه اوّل عدد پسرى و دخترى را باشد ، چون چنين بود پسر را چهار دانگ بود و دختر را دو دانگ ، چون نصيب يك دختر به نصّ قرآن در اصل مسألهء ثلث افتاد ، چون دو شوند دو ثلث باشد ايشان را . و اسماعيل بن اسحاق القاضى اين وجه اختيار كرد ، جز آن كه بر مذهب آنان كه قياس نگويند مطَّرد نباشد . و زجّاج حكايت كرد از بعضى فقها كه گفت : ثلثان دو دختر از آن آيت معلوم شود ( 1 ) كه حق تعالى گفت : يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّه يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَه وَلَدٌ وَلَه أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ ( 2 ) . . . ، يك خواهر را در اين آيت به نيمهء مال حكم كرد ، چنان كه دختر ( 3 ) در آيت ما بقوله : * ( وَإِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ ) * . آنگه در آيت كلاله گفت : فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ ( 4 ) ، دو خواهر را دو ثلث نهاد بايد تا اين جا نيز دو دختر را ( 5 ) دو ثلث باشد ، قياسا لهما على الاختين ، و اين محض قياس باشد بر قاعده نفات قياس نرود . و نظَّام در كتاب النّكت حكايت كرد قولى از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : يك دختر را نيمهء ( 6 ) مال بود ، و سه را دو ثلث ، و دو را نيم و نيم دانگ [ براى آن كه چون يك دختر را نيمه بود ، و سه را چهار دانگ ، دو را بايد تا آن باشد كه ميان نيم دينار و چهار دانگ بود ، و آن نيم و نيم دانگ باشد ] ( 7 ) و اين هم طريقى ( 8 ) قياسى است . * ( وَإِنْ كانَتْ واحِدَةً ) * عامّه قرّاء خوانند : « واحدة » به نصب على خبر « كان » ، و اسم در او مقدّر بود [ 296 - ر ] ، و التّقدير : و إن كانت ( 9 ) البنت واحدة . و اهل مدينه خوانند : « واحدة » به رفع بر آن كه « كان » تامّه بود ، التّقدير : فان حصلت أو وجدت واحدة فلها النّصف .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مىشود . ( 2 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 176 . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها را . ( 4 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 176 . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : دو ثلث نهاد تا اين جا دو دختر را . ( 6 ) . اساس : يك نيمه دختر را ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 7 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 8 ) . اساس : طريقه ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . اساس : كان ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .