را فرزندى شما را بود دانگى نيم ( 1 ) از آنچه گذاشته باشند ( 2 ) پس اندرزى كه كرده باشند يا وامى ، و ايشان راست دانگى نيم ( 3 ) از آنچه گذاشته باشيد شما اگر نبود شما را فرزندى ، اگر بود شما را فرزندى ايشان را هشت يكى باشد از آنچه گذاشته باشيد از پس وصيّتى كه كرده باشيد يا وامى ، و اگر باشد مردى كه از او ميراث گيرند برادران و خواهران ، يا زنى ، و او را برادرى بود يا خواهرى ، هر يكى را از ايشان دانگى بود ( 4 ) . اگر باشند بيشتر از آن ، ايشان انبازان باشند در دو دانگ ( 5 ) از پس اندرزى كه اندرز كنند به آن يا وامى جز زيان كننده اندرزى از خداى و خداى دانا و بردبار است .
اين حدهاى خداست ، و هر كه فرمان برد خداى را و پيغامبر را ، ببرد او را به بهشتها كه ( 6 ) مىرود از زير آن ( 7 ) جويها ، هميشه باشند در آن جا ، و آن رستگارى بزرگ است .
و هر كه فرمان نبرد خداى را و پيغامبر او را و بگذرد از حدهاى او ، ببرد او را در آتشى كه آن جا هميشه باشند ، و او را عذابى بود خوار كننده .
قوله تعالى : * ( وَإِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ ) * - الاية . خلاف كردند در آن كه اين آيت منسوخ است يا نه . بنزديك ما آيت محكم است و منسوخ نيست ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و سعيد جبير و حسن بصرى و ابراهيم النّخعىّ و مجاهد و شعبى و زهرى و يحيى بن يعمر ( 8 ) و سدّى ، و اختيار ابو القاسم بلخىّ ( 9 ) و ابو على جبّائي و زجّاج و بيشتر
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق : چهار يك .
( 2 ) . وز : باشد .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : چهار يك ، تب : دانگى و نيم .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : شش يك مال .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : در ثلث مال .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : در آرد او را در بوستانهايى كه ، تب : به بهشتهايى كه .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : مىرود از فرود اشجار آن .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : يحيى بن عمرو .
( 9 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر : ابو القاسم البلخى .