آنگه حق تعالى گفت : ملك آسمان و زمين خداى راست ، و او بر همه چيز قادر است . و وجه اتّصال آيت به آيات مقدّم آن است كه : اين آيات كه رفت جمله در حقّ جهودان است و اقوال و احوال ايشان . و آن كه گفتند : إِنَّ اللَّه فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِياءُ ( 1 ) . . . ، حق تعالى به اين آيت رد كرد بر ايشان و گفت : آن كه مالك آسمان و زمين باشد و هر چه در وجود هست ، ملك و ملك او باشد ، و او بر همه چيز قادر باشد ، چگونه گويند او را كه درويش است و ما توانگر . آنگه حق تعالى گفت : اين همه كه آمد بر اينان كه جهودان و كافرانند ، از آن آمد كه ايشان انديشه نكردند و تأمّل ( 2 ) كار نبستند كه در خلق آسمان و زمين و آمد شد شب و روز آياتى و علامتى ( 3 ) و دلالاتى ( 4 ) و عجايبى هست خداوندان عقلها را ، فقال : * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ ) * ( 5 ) - الآية .
عطاء بن ابي رباح گفت : با عبد اللَّه عمر در نزديك عايشه شدم . عبد اللَّه عمر گفت : يا عائشه ! خبر ده ما را ( 6 ) - به عجبتر چيزى كه از [ 285 - ر ] رسول - عليه السّلام - ديدى . گفت : كار او همه عجب بود ، شبى از شبها نوبت من بود در بستر آمد و بخفت ( 7 ) ، هنوز پهلو آرام نگرفته ( 8 ) بر زمين ، برخاست و جامه در پوشيد و قربهء آب نهاده بود ، از آن وضو كرد و آب بسيار بريخت ، آنگه در نماز ايستاد و در نماز چندان بگريست كه آب چشمش سينهء او و پيش جامهء او تر بكرد ، آنگه بنشست و حمد و ثناى خداى مىكرد و مىگريست تا آب چشمش كنارش تر بكرد ، آنگه سر بر زمين نهاد و چندان بگريست كه آب چشمش زمين تر بكرد ، تا صبح بر آمد ( 9 ) و بلال آمد و او را به نماز بامداد خواند . او را گريان يافت ، گفت : اى رسول اللَّه ( 10 ) ! مىبگريى ؟ و خداى تعالى گناه تو بيامرزيد گذشته و نا آمده ، گفت :
افلا اكون ( 11 ) عبدا شكورا ،
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 181 .
( 2 ) . لب ، فق : تاصل .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : علاماتى .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق : دلالتى .
( 5 ) . دب ، آج ، لب و الأرض .
( 6 ) . دب : مرا .
( 7 ) . لب : نخفت .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق بود .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها همچنين بود .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر ، تب چرا .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، تب للَّه .