اعتبار بود يا بر وجه تأديب ، اين حسن باشد و اگر بر وجه ( 1 ) ظلم باشد قبيح بود و ايشان را عذابى بود دردمند .
* ( وَلا يَحْسَبَنَّ ) * ( 2 ) * ( الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، حمزه خواند : « تحسبنّ » به « تا » و فتح « سين » ، و باقى قرّاء به « يا » خوانند . آنان كه به « يا » خوانند ، « الَّذين » در محلّ رفع باشد به فاعليّت ، و آنان كه به « تا » خوانند ، أعنى حمزه و راويان او ، « الَّذين » در محلّ نصب باشد مفعول اوّل حسب ، و اين فعل به همه حال متعدّى باشد به دو مفعول ، و بر يكى اختصار نشايد كردن . و تقدير كلام بر قراءت حمزه چنين باشد : و لا تحسبنّ [ أنت ] ( 3 ) يا محمّد الكافرين املاءنا ايّاهم خيرا لأنفسهم ، براى آن كه « ما » مصدريّه است و فعل با او در تقدير مصدر است ، و آن مصدر بدل « الَّذين كفروا » باشد ، و از ( 4 ) بدل اشتمال باشد ، چنان كه شاعر گفت ( 5 ) :
فما كان قيس هلكه هلك واحد
و لكنّه بنيان قوم تهدّ ما
« هلكه » بدل « قيس » است ، و آن بدل اشتمال است . و بر قراءت ديگران تقدير اين باشد كه : و لا يحسبنّ الكافرون انّ املاءنا ايّاهم خيرا لأنفسهم ، مبتدا و خبر كه « إنّ » در او شده است مفعولهاى حسبانند ، و لكن « انّ » به او نزديكتر است به عمل و ( 6 ) اوليتر است ، و معنى آيت آن است كه : مپندار اى محمّد ، يا نپندارند ( 7 ) كافران كه اين كه ما ايشان را فرو گذاشتهايم و مدّت و مهلت داده ايشان را بهتر است ، اگر چه خداى تعالى براى خير ايشان كرده است اين اطالت مدّت ، و لكن چون به آن مدّت خير نمىرسانند خود را ، خير در حقّ ايشان محقّق نبود . و « املاء » ( 8 ) ، امهال باشد و مدّت دراز زمان دادن ، قال اللَّه تعالى : وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ( 9 ) ، و
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق : وجهى .
( 2 ) . اساس ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، تب : تحسبنّ ، با توجّه به مرو ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 3 ) . اساس و وز : ندارد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : و آن .
( 5 ) . تب شعر .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز لب : او ، لب : واو .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : يا نبايد كه پندارند .
( 8 ) . اساس ، وز ، دب ، فق ، مر و ، با توجّه به لب ، تب ، زايد مىنمايد .
( 9 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 183 .