از آن است ( 1 ) كه در پيش افگند دستهاى شما ( 2 ) ، و آن كه خداى نيست بيداد كننده بر بندگان .
آنان كه گفتند كه خداى عهد كرد ( 3 ) با ما كه ايمان نياريم ( 4 ) به هيچ پيغمبر تا به ما آرد قربانى كه بخورد آن را آتش ، گو كه آمدند ( 5 ) به شما پيغامبرانى از پيش من به حجّتها ، و آنچه گفتيد ، شما چرا بكشتى ( 6 ) ايشان را اگر راست مىگوييد ( 7 ) .
( 8 )
اگر به دروغ دارند ( 9 ) تو را به دروغ داشتند پيغمبرانى را پيش از تو ( 10 ) ، آوردند حجّتها و كتابها و كتاب ( 11 ) روشن .
قوله : * ( وَلا يَحْزُنْكَ ) * ، نافع خواند در همهء قرآن : « يحزنك » به ضمّ « يا » و كسر « زا » من الافعال ، الَّا آن كه در سورة الانبياست : لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الأَكْبَرُ ( 12 ) . . . ، كه آن به فتح « يا » و ضمّ « زا » خواند چنان كه دگر قرّاء ، و هر دو لغت است ، يقال :
حزن ، يحزن ، حزنا ، و أحزن يحزن [ 280 - ر ] حزنا ، الَّا آن كه لغت فصيح « حزن » باشد و از ( 13 ) خود متعدّى است ، يقال : أحزنه فهو محزون ، و لازم او حزن - يحزن حزنا فهو حزين ، و شاعر گويد در أحزن ( 14 ) :
مضى صحبي و أحزنني الدّيار
* ( الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ ) * ، طلحة بن مصرّف در شاذّ خواند : « يسرعون » ،
هامش
( 1 ) . تب : آن به آن است .
( 2 ) . اساس ، وز : ايشان ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : پيمان كرد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : باور نداريم .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : آمد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر : كشتيد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : اگر هستيد راست گويان .
( 8 ) . آج ، لب : كذّب .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر : پس اگر باور ندارند .
( 10 ) . وز ، دب ، تب : از پيش تو .
( 11 ) . وز ، دب ، تب : كتابى .
( 12 ) . سورها انبيا ( 21 ) آيهء 103 .
( 13 ) . كذا : در اساس ، وز ، ديگر نسخه بدلها : او .
( 14 ) . تب شعر .