گذاشتن ما ( 1 ) ايشان را بهتر است ايشان را براى آن مهلت داديم ايشان را تا زياده كنند گناه ( 2 ) ، و ايشان را عذابى بود خوار كننده .
خداى رها نكند مؤمنان را بر آنچه شما بر آنيد تا جدا كند پليد را از پاك و نه خداى اطَّلاع دهد شما را بر غيب ، و لكن خداى برگزيد ( 3 ) از پيغمبرانش ( 4 ) آن را كه خواهد ، ايمان آريد به خداى و پيغامبرانش و اگر ايمان آريد و بپرهيزيد ( 5 ) شما را باشد مزدى بزرگ .
( 6 )
و مپندار آنان را كه بخل بكردند به آنچه داد ايشان را خداى از نعمتش كه آن بهتر است ايشان را ، بل آن بتر است ( 7 ) ايشان را طوق كنند ( 8 ) ايشان را آنچه بخل كرده باشند به آن ( 9 ) روز قيامت و خداى راست ميراث آسمانها و زمين و خداى به آنچه شما مىكنيد ( 10 ) داناست .
بشنيد ( 11 ) خداى سخن آنان [ كه ] ( 12 ) گفتند كه خداى درويش است و ما توانگرانيم ، بنويسيم آنچه گفتند ( 13 ) و كشتن ايشان پيغمبران را بنا حق ( 14 ) ، و گوييم بچشيد ( 15 ) عذاب دوزخ شوريده ( 16 ) .
هامش
( 1 ) . تب : آن كه فرو مىگذاريم ما .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بزهمندى .
( 3 ) . دب : برگيرد ، آج ، لب ، فق ، مر ، تب : برگزيند .
( 4 ) . تب : پيغامبراش .
( 5 ) . دب : ايمان آرى و بپرهيزى .
( 6 ) . اساس ، وز ، دب : تحسبنّ ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : بدتر است .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : به گردن در افگنند .
( 9 ) . اساس : باشند ايشان را ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 10 ) . دب : مىكنى / مىكنيد .
( 11 ) . آج ، لب ، فق : بحقيقت شنود ، تب : بدرستى كه بشنود .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز افزوده شد .
( 13 ) . اساس : گفتيم ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بى شبهه استحقاق .
( 15 ) . دب : بچشى / بچشيد .
( 16 ) . دب : سوزنده ، آج ، لب ، فق ، مر : عذاب آتش سوزان .