ابو سعيد خدرىّ روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : مجادلهء يكى از شما در دنيا در حقّى كه او را باشد ، سختتر نبود كه مجادلهء مؤمنان با خداى در حقّ برادران مؤمنشان كه ايشان را به دوزخ برده باشند ، گويند : بار خدايا ! در حقّ برادران ما ( 1 ) به دنيا با ما نماز كردند و روزه داشتند و حج كردند ، حق تعالى گويد :
به روى ( 2 ) و هر كس را كه شناسيد ( 3 ) از دوزخ بيرون آريد ( 4 ) ، بيايند ايشان را به صورت بشناسند ، بعضى از ايشان تا نيمهء ساق در آتش باشند و بعضى تا به كعب ايشان را بيرون آرند ، حق تعالى گويد : برويد ( 5 ) هر كس را كه در دلش وزن دينارى ايمان باشد بياريد ( 6 ) ، بيايند گروهى ديگر را بيارند ، گويند ( 7 ) : به روى ( 8 ) و آن را كه در دل وى مقدار نيم دينار ايمان بود به يارى ( 9 ) ، آنگه گويد : برويد ( 10 ) هر كه در دل او مثقال ذرّه اى ايمان بود او را بياريد ( 11 ) ، و اين خبر حجّت كردند بر زيادت و نقصان ايمان ، و معلوم است باتّفاق كه اين مجاز است براى آن كه وزن يك دينار و نيم دينار و مثقال ذرّه ( 12 ) در جسم صورت بندد ، در عرض روا نباشد . و تأويل اين خبر هم اين باشد كه گفتيم كه در أدلَّه و طرق متفاوت باشند .
عبد اللَّه بن عمر الجملَّى ( 13 ) روايت كرد از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه او گفت : « ايمان » اوّل لمظه ( 14 ) باشد سپيد در دل ، آنگه مىفزايد تا همهء دل سپيد شود ، و « نفاق » لمظه ( 15 ) باشد سياه در دل چندان كه مىفزايد دل سياه مىشود تا همهء دل سياه مىشود . و اگر دل مؤمن بشكافند سپيد باشد ، و اگر دل منافق بشكافند سياه باشد ، و شبهه زايل است ( 16 ) در آن كه اين الفاظ مجاز است و تشبيه و تمثيل ، و الَّا
هامش
( 1 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 258 ) كه .
( 2 ) . به روى / برويد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : شناسى / شناسيد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق : آرى / آريد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : به روى / برويد .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : به يارى / بياريد ، مر : بيارند .
( 7 ) . مر : گويد .
( 8 ) . مر : برويد .
( 9 ) . مر : بياريد .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق : به روى / برويد .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق : به يارى / بياريد .
( 12 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، تب : ذرّهء / ذرّه اى .
( 13 ) . اساس : عبد اللَّه بن عمر الجلى ، با توجّه به وز تصحيح شد ، چاپ شعرانى ( 3 / 258 ) : عبد اللَّه بن عمرو الجملى .
( 15 - 14 ) . مر : نقطه .
( 16 ) . آج ، لب ، فق ، مر : شبهه اين است .