و آن رنج ديديد كه ديديد ( 1 ) ، امسال دگر باره مىرويد ( 2 ) و ايشان جمعى بسياراند ، اگر برويد ( 3 ) از شما كس باز نيايد ( 4 ) ، نصيحت ما بشنويد ( 5 ) و از ايشان بترسيد ( 6 ) و بر حذر باشيد ( 7 ) ، ايشان گفتند : * ( حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ) * ، بر اين قول مراد به « ناس » منافقان باشد .
* ( إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ ) * ، يعنى ابا سفيان ( 8 ) و اصحابش لشكر جمع كردند براى قتال شما ، از ايشان بترسيد ( 9 ) و حذر كنيد ( 10 ) كه شما را قوّت ايشان نباشد .
* ( فَزادَهُمْ إِيماناً ) * ، ايشان را ( 11 ) گفتار ايمان بيفزود . امّا آن كه ايمان را زياده و نقصان روا بود يا نه ؟ « ايمان » در لغت تصديق باشد ، و در شرع همچنين ( 12 ) ، و بر حقيقت مرجع ايمان به اعتقادات علمى بود . و « معارف » عبارتى [ باشد ] ( 13 ) از مجموع علومى كه چون مجتمع شود ايمانش خوانند ، و تا مجموع نبود ايمان نخوانند آن را . پس بر اين قاعده زياده و نقصان در او مجاز باشد ، براى آن كه اگر از اين مجموع نقصان كند ايمان نباشد و زيادت مجاز باشد در او ، و مراد آن بود كه طريق و دليل آن زياده شود .
و اخبارى كه آمده است در زيادت و نقصان ايمان متأوّل باشد ( 14 ) بر اين تأويل كه گفتيم . امّا به قول آنان كه ايشان
تصديق بالقلب و اقرار باللَّسان و عمل بالأركان
گفتند ، زياده و نقصان در او حقيقت باشد ، و ما بعضى از آن اخبار بگوييم :
عبد اللَّه عمر گويد از رسول - عليه السّلام - پرسيدم ( 15 ) كه : ايمان زياده و نقصان پذيرد ؟ گفت : بلى ، بيفزايد چندان كه صاحبش را به بهشت برد ، و بكاهد چندان كه صاحبش را به دوزخ برد . و تفسير اين آن بود كه : چون تمام نشده باشد ( 16 ) صاحبش دوزخى بود به تقصير در اتمام آن و زياده در خبر ( 17 ) عبارت باشد از تمام ايمان را .
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق : ديدى كه ديدى / ديديد كه ديديد .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مىروى / مىرويد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : به روى / برويد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : كسى از شما باز نيايد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بشنوى / بشنويد .
( 9 - 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بترسى / بترسيد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : باشى / باشيد .
( 8 ) . دب ، مر : ابو سفيان .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق : كنيد .
( 11 ) . مر از اين .
( 12 ) . مر بود .
( 13 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : متناول .
( 15 ) . اساس ، دب ، آج ، لب ، فق : پرسيديم ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 16 ) . آج ، فق ، مر : تمام شود .
( 17 ) . تب : خير .