تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
كيست و منافق كيست ، و معنى آن است كه تا پيدا شود كه مؤمن كيست و منافق كيست و فرق و تمييز ( 1 ) پديد آيد ، و لكن چون معاملهء آنان كرد كه ندانند تا بدانند نام آن بر اين اجرا كرد - و اين فصل مستقصى برفت - اعادت كردن وجهى ندارد . قولى دگر گفتند كه : « علم » به معنى رؤيت است ، چنان كه رؤيت به معنى علم آيد ، يعنى تا خداى تعالى آنچه مىداند در حقّ شما و آن معدوم ببيند ( 2 ) ، و ممكن نباشد كه نبيند تا در وجود نيايد كه معدوم نتوان ديدن ، و اين وجهى قريب باشد پس از آن كه درست شود كه « علم » به معنى « رؤيت » آمده است . بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه تا خداى شما را معلوم كند كه او نفاق ايشان مىداند و ايمان اينان ، و اين وجه از ظاهر بر نيايد . و وجه معتمد آن است كه ما گفتيم . * ( وَقِيلَ لَهُمْ ) * ، و گفتند ايشان را ، يعنى عبد اللَّه ابىّ سلول را و اصحاب او را از منافقان : * ( تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * ، بيايى ( 3 ) تا كارزار كنى ( 4 ) در ره خداى ، يعنى جهاد در دين خداى . * ( أَوِ ادْفَعُوا ) * ، و اگر شما را تيمار مسلمانى نمىدارد . بر سبيل دفع از خود و خانه و حريم و حمايتگاه خود بر عادت عرب بكنيد ( 5 ) . * ( قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا ) * ، گفتند : اگر ما دانستمانى ( 6 ) كه كارزار خواهد بودن ، نرفتمانى ( 7 ) و بر پى ( 8 ) شما بيامدى ( 9 ) ، و اين آن بود كه چون رسول - عليه السّلام - به احد مىآمد ، عبد اللَّه ابىّ سلول اصحاب خود را گفت : چه مهم است ما را براى محمّد و قوم او خويشتن ( 10 ) طعمهء شمشير ساختن ! بياييد تا با مدينه شويم ، و برگشتند سيصد مرد و با مدينه شدند . چون رسول - عليه السّلام - ملامت كرد ايشان را و اصحاب ( 11 ) ، عذر اين آوردند كه : * ( لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ ) * ، حق تعالى گفت : دروغ مىگويند . * ( هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمانِ ) * ،
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : تميز . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بيند . ( 3 ) . دب ، لب ، بيا ، مر : بياييد . ( 4 ) . اساس : كارزار كنيم ، وز : كارزار كنيد ، با توجه به دب و ديگر نسخه بدلها و معنى عبارت تصحيح شد . ( 5 ) . دب ، آج ، لب : بكنى / بكنيد . ( 6 ) . مر : مىدانستيم . ( 7 ) . مر : نمىرفتيم . ( 8 ) . مر : در پى . ( 9 ) . مر : مىآمديم . ( 10 ) . آج ، لب ، فق را ، مر : خود را . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : و صحابه .