ساكن پيدا شود ، و مكّيان ( 1 ) خواندند [ به همزه و قصر على وزن هئنتم و كوفيان خواندند ( 2 ) به مدّ و همزه ، و باقى خواندند ] ( 3 ) به مد بى همزه .
و در اصل او خلاف كردند . بعضى گفتند ( 4 ) : آن است كه « انتم » ، و « ها » براى تنبيه است . و اخفش گفت : اصل او « ا انتم » ( 5 ) ، همزه اوّل را « ها » كردند چنان كه : هرقت الماء ، و الاصل ارقت ، و معنى آن باشد كه شما را آن كه ( 6 ) محاجّه مىكنى ( 7 ) ، بر وجه استفهام و معنى تقريع . و « هؤلاء » ، مبنى است بر كسر ، و اصل « اولاء » است « ها » تنبيه در او شد ، و مدّ و قصر دو لغت است ، شاعر گفت در قصر :
لعمرك انّا و الا حاليف هؤلا
لفي محنة اظفارها لم تقلَّم
و « انتم » مبتداست و در خبر او دو وجه است : يكى « هؤلاء » ، و * ( حاجَجْتُمْ ) * بر وجه اوّل ( 8 ) از صله « هؤلاء » باشد ، وجهى دگر آن كه « حاججتم » خبر او باشد و « هؤلاء » منادى است در ميان مبتدا و خبر افتاده حشوا لتقدير ( 9 ) : ها انتم يا هؤلاء حاججتم .
بر وجه اوّل معنى آن بود ( 10 ) : شما آنانى كه محاجّه كردى ( 11 ) . بر وجه دوم ( 12 ) معنى آن بود كه : شما محاجّه كرديد ( 13 ) اى جماعت حاضران ، و اين بر سبيل تقريع باشد ، مىگويد : شما بسيار مجادله بكرديد ( 14 ) در آنچه مىدانيد ( 15 ) ، و علم آن بنزديك شماست از ( 16 ) نبوّت محمّد و نعمت و صفت او كه در توريت و انجيل خوانده و دانسته .
هامش
( 1 ) . مج ، وز : مكان ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : « و كوفيان خواندند » را ندارد .
( 3 ) . مج ، وز : ندارد ، از دب افزوده شد .
( 4 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر معنى .
( 5 ) . وز : آ انتم .
( 6 ) . دب : شمايى آنان كه ، آج : كه شمايان كه ، لب ، فق ، مب ، مر : شما به آن كه .
( 7 ) . مىكنى / مىكنيد .
( 8 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عبارت « بر وجه اول » را ندارد .
( 9 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 70 ) : حشوا و التّقدير .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه .
( 11 ) . مب ، مر : آنانيد كه محاجّت كرديد .
( 12 ) . مب ، مر : دويم .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق : كردى / كرديد .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بكردى / بكرديد .
( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مىدانى / مىدانيد . چاپ شعرانى ( 3 / 70 ) فيما لكن به علم .
( 16 ) . مج ، وز : آن ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .