و ابو عبيد ( 1 ) گفت : جمع رهن باشد ، و در كلام عرب هيچ اسم نيست على فعل ، و جمعه على فعل الَّا هشت حرف ، و هى : حلق و حلق ، [ 379 - پ ] و سقف و سقف ، و قلب النّخل ( 2 ) و قلب ، و جدّ للحظَّ و جدّ ( 3 ) ، و ثطَّ ( 4 ) ، و فرس و رد و خيل ورد ، و نسر و نسر ( 5 ) و رهن و رهن ، و قال الا خطل :
و الحارث بن ابي عوف ابحن به
حتى يعاوده العقبان و النّسر
و انشد الفرّاء :
حتّى اذا بلَّت حلاقيم الحلق
و ابو عمرو گفت : اختيار « فرهن » براى آن است تا به رهان كه مصدر است و معنى مراهنة بود ملتبس نشود ، و انشد لقعنب ( 6 ) بن امّ صاحب :
بانت سعاد و امسى دونها عدن
و غلقت ( 7 ) عندها من قبلك الرّهن
تخفيف و تثقيل هر دو لغت است ، ككتب و كتب ، و رسل و رسل . و اجماع است كه رهن درست نبود الَّا به قبض ، كقوله تعالى : * ( فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ ) * ، و ( 8 ) اگر چه در آيت رهن در سفر گفته است ( 9 ) ، خلاف نيست كه در حضر درست باشد ، و رسول عليه السلام - طعامى بخريد به نيست از جهودى ، و درع خود بنزديك او گرو نهاد .
و مجاهد گفت : روا نبود الَّا در سفر عند عدم كاتب .
* ( فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ) * ، يعنى اگر مستدين و من عليه الدّين امين باشد و صاحب حق را به قول و امانت او وثاقت باشد [ و ] ( 10 ) رهن نخواهد از او و گمان نيكو برد به او ، بايد تا او نيز خلاف نكند و امانت به جاى آرد ، چون او را امين داشتند به وقت خود آنچه ميان ايشان باشد از امانت بگذارد . * ( فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ ) * ، و همزه براى
هامش
( 1 ) . فق ، مب ، مر : ابو عبيده .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : النّحل .
( 3 ) . همه نسخه بدلها بجز تب : جدّه .
( 4 ) . مب : شط و جمعه شط .
( 5 ) . كذا : در اساس و همه نسخه بدلها ، در معاجم لغت جمع نسر ، انسر آمده است .
( 6 ) . فق : للقعنب ، لسان العرب ( 13 / 189 ) : قعنب .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : علَّقت ، لسان العرب ( 13 / 189 ) : غلقت .
( 8 ) . اساس : زير وصّالى رفته است ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . تب : گفتهاند .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .