سهام ( 1 ) : كاتب را وعظ كرد تا امتناع نكند از آن كه چنان نويسد كه خداى تعالى فرمود .
چهارم گفت ( 2 ) : دبير احوال تو و ستد و داد تو نداند تو را املا بايد كردن كه حق بر گردن تو است تا به اقرار و اعتراف تو نويسد آنچه نويسد .
پنجم : مدين را كه وام مىستاند يا سلم مىفروشد ، او را وعظ كرد ( 3 ) ، گفت : از خداى بترس و در حال املا كردن بخسى و نقصانى به حقّ صاحب حق را مده .
ششم گفت : همه كس از اينان نه آن باشد كه املا داند كردن ، بعضى از اينان سفيه و كم عقل ( 4 ) و نا بالغ و ضعيف و عاجز باشند از املا ، باز نمود كه ايشان را وليّي بايد كه نيابت كند از ايشان در اين معنى [ و ] ( 5 ) املا كند .
آنگه گفت : او نيز بايد تا در آنچه مىگويد و مىكند ( 6 ) عدل كند ، آنگه گفت حكم هفتم آن است كه : كار مقرّ ( 7 ) و مقرّ له و نويسنده راست نشود كه باشد كه در آن خلافي رود ، دو گواه بايد از مردان .
هشتم گفت : اگر جايى باشد كه دو مرد حاضر نباشند ( 8 ) ، يك مرد و دو زن باشند ، بيان كرد كه : گواى ( 9 ) دون زن به جاى يك مرد باشد ، چنان كه در بسيارى احكام شرعى حكم ( 10 ) ، دو زن حكم مردى ( 11 ) باشد ، و يك زن در حكم نيمه مردى باشد في الحدّ و الشّهادة و الميراث و غير ذلك .
نهم ، بيان كرد كه : هر مردى و هر زنى گواهى را نشايد مگر كه مرضىّ باشند و پسنديده و ظاهر ستر و نكو سيرت .
دهم ، بيان كرد علَّت اين را كه [ چرا ] ( 12 ) چنين بايد : * ( أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما ) * ، تا اگر
هامش
( 1 ) . تب : سيوم ، آج ، لب ، فق ، مب : سيم .
( 2 ) . كذا : در اساس و همه نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 2 / 420 ) اگر .
( 3 ) . مب كه .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كم عقلند .
( 5 ) . اساس : زير وصالى رفته است ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . مب حق باشد .
( 7 ) . همه نسخه بدلها : بمقرّ .
( 8 ) . مب گواهى .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : گواهى .
( 10 ) . مب اين .
( 11 ) . همه نسخه بدلها : يك مرد .
( 12 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .