نهد ( 1 ) كه مرا از اين گناه توبه نيست ، از رحمت خداى نوميد شود گناه مىكند و اصرار مىنمايد .
راوى خبر گويد كه : حبيب بن الحارث بنزديك رسول آمد ، گفت : يا رسول اللَّه ! إنّي رجل معراض للذّنوب ( 2 ) ، من مردىام كه تعرّض گناه بسيار كنم ، مرا تدبير چيست ؟ گفت : توبه كن . گفت : يا رسول اللَّه ! توبه مىكنم ، و با سر گناه مىشوم .
گفت : پس از آن با سر توبه شو . گفت : يا رسول اللَّه ! پس گناه من بسيار شود ( 3 ) .
گفت : يا حبيب ! عفو خداى از گناه تو بيشتر است .
فضيل عياض گفت معنى آيت آن است كه : خود را در هلاك ميفكنى به گمان بد كه به خداى برى ( 4 ) ، نبينى در عقب اين گفت : * ( وَأَحْسِنُوا ) * ، و مراد آن كه : و أحسنوا الظَّنّ باللَّه انّ اللَّه يحبّ المحسنين الظَّنّ به .
اسماعيل بن على برادر زاده دعبل شاعر گفت : در نزديك حسن هانى شديم در بيمارى كه او را بود به عيادت ، او را گفتيم : يا با على ! تو در اوّل روزى از روزهاى آخرت ، و آخر روزى از روزهاى دنيا ، توبه بكن . گفت : اسندوني ، مرا باز نشانى ، او را باز نشاندند . گفت :
حدّثني حمّاد بن سلمه عن يزيد الرّقاشىّ عن انس بن مالك ، عن النّبى - صلَّى اللَّه عليه و آله - انّه قال : جعلت شفاعتي لاهل الكبائر من امتي أ تراني لا اكون منهم
؟ پيغامبر - عليه السّلام - گفت : من شفاعت خود براى اهل كباير امّت نهادهام ، گمان برى كه من از ايشان نيم ( 5 )
« و كان أحسننا ظنّا باللَّه ( 6 )
، از ما ( 7 ) همهء او به خداى نيكو گمانتر ( 8 ) بود .
انس گفت : رسول - عليه السّلام - گفت :
لا يموتنّ احدكم الَّا و هو يحسن الظَّنّ ( 9 ) باللَّه انّ حسن ( 10 ) الظَّنّ باللَّه ثمن ( 11 ) الجنّة ،
گفت : نبايد ( 12 ) كه مرگ به يكى از شما آيد و ( 13 ) او به
هامش
( 1 ) . فق : با خود گويد ، مب : با خود انديشه كند .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : الذّنوب .
( 3 ) . مج : شو .
( 4 ) . مب : بريد : آج : كه خداى را برى .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : نهام .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : باللَّه ظنّا .
( 7 ) . در مج ، وز ، دب : از هما .
( 8 ) . مج : نيكو گماتر .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب : بالظن .
( 10 ) . لب ، فق ، مب : احسن
( 11 ) . مج : ثمنا .
( 12 ) . آج ، لب ، فق : نبادا ، مب ، مر : مبادا .
( 13 ) . مج از