خداى نيكو گمان نباشد ، كه گمان نيكو به خداى - جلّ جلاله - بهاى بهشت است .
هم او روايت ( 1 ) كند كه فرداى قيامت حق تعالى فرمايد تا بنده را به دوزخ برند ، چون او را سوى ( 2 ) دوزخ مىبرند ، سر بر دارد و گويد : بار خدايا ! گمان من به تو نه اين بود ( 3 ) ، حق تعالى گويد ( 4 ) ، بنده من گمان تو به من چه بود ؟ گويد : آن كه ( 5 ) مرا بيامرزى و عفو كنى ، حق تعالى گويد : عفوت ( 6 ) كردم ، به بهشتش بريد ( 7 ) . و اگر آيت حمل كنند ( 8 ) بر عموم تا همهء معانى داخل بود تحت آن اوليتر ، چه تنافيى نيست از ميان اين معانى .
و « تهلكه » تفعله باشد من الهلاك . و گفتهاند : سبب هلاك بود ، و « هلاك » ضياع بود . و گفتهاند : « تهلكه » آن چيزى است كه ( 9 ) عاقبت او به هلاك انجامد . و « احسان » ، ايصال هر نفعى بود حسن به غيرى ( 10 ) ، و نه هر كه او فعلى ( 11 ) حسن بكند او را محسن ( 12 ) خوانند ، براى آن كه خداى تعالى كفّار را عقاب كند و از او حسن است ، و نگويند كه محسن است بر ( 13 ) كافر ، يا احسان مىكند با او .
عكرمه گفت معنى آن است كه : أحسنوا الظَّنّ باللَّه فى الخلف و العوض 1 « ، گمان به خداى تعالى نيكو برى كه آنچه شما نفقه كنى عوض باز دهد . ابن زيد گفت : أنفقوا بدءا ( 15 ) و أحسنوا عودا 1 » [ 240 - ر ] ، به اوّل نفقه كنى و آنچه دوم بار كنى از باب احسان باشد . و گفتهاند : معنى آن است كه واسطه كار نگاه دارى كه بين
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : انس روايت .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بسوى .
( 3 ) . مج ، وز : من به اين بود ، مر : من به تو اين بود ، مر : من به تو آن بود ، مب : خدايا به تو گمان اين نبود .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مىگويد .
( 5 ) . مب مرا به دوزخ نفرستى و .
( 6 ) . دب ، مب ، مر : عفو .
( 7 ) . مب : برند .
( 8 ) . فق ، مر : آيت را حمل كنند ، دب : آيت حمل كنى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : آن باشد كه .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نفعى حسن به غيرى باشد .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : فعل .
( 12 ) . اساس : بكند احسانش ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : با .
( 16 - 14 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 15 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : بدا ، مر : بدوا .