و معنى « متاع » ( 1 ) اين جا نفقه او باشد و آنچه او را به آن حاجت بود از طعام و كسوت و سكنى ، و آنچه حاجت او باشد در سال .
و قوله : * ( غَيْرَ إِخْراجٍ ) * ، نصب بر حال است . و گفتهاند : بنزع ( 2 ) حرف الصّفة ، حرف جرّ از او بستدند چنان كه گفت : وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَه سَبْعِينَ رَجُلًا ( 3 ) . . . ، اى من قومه ، و التّقدير : من غير اخراج ، و اين مذهب كوفيان است .
امّا تفسير آيت و حكم او ، عبد اللَّه عبّاس گفت و جمهور مفسّران : آيت در ( 4 ) مردى آمد از اهل طايف ، نام او حكيم بن الحارث ( 5 ) كه او هجرت كرد با مدينه رسول عليه السّلام - و پدر با او بود و او زن داشت و فرزندان ، فرمان يافت [ 320 - ر ] .
رسول را - عليه السّلام - گفتند : زن او چه كند ؟ خداى تعالى اين آيت فرستاد .
رسول - عليه السّلام - ميراث او به پدر داد و فرزندان او ، و زن را چيزى نداد از ميراث جز كه از مال او فرمود تا يك ساله نفقه و كسوت به او دادند تا عدّت دارد يك سال .
و عدّت زنان در ابتداى شرع يك سال بودى ، عدّة المتوفّى عنها زوجها . چون يك سال تمام بنشستى و سال به سر آمدى او از خانه بيرون آمدى و پشكى به سگى ( 6 ) انداختى ، اشارت به آن كه حرمت شوهر مرده و عدّت او از او بمنزلت اين پشك است كه به سگ ( 7 ) انداخت در هوان و خوارى ، و حديث عدّت سال ، شعرا در اشعار خود بگفتند - قال لبيد :
و المرملات اذا تطاول عامها
و نصيب ( 8 ) ميراث او از شوهرش هم اين نفقه يك ساله بودى و جامه و آنچه وجه حاجت او بودى در يك سال مادام تا از خانه بيرون نيامدى ، اگر از خانه بيرون آمدى حقّ نفقه شوهر باطل شدى . و مرد در جمله وصايا به اين وصيّت كردى ، همچونين مىبود تا آيت مواريث فرود آمد - اين حكم - اعنى نفقه سال منسوخ [ بكرد به ربع
هامش
( 1 ) . دب : متاعا .
( 2 ) . اساس : به صورت « ينزع » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 155 .
( 4 ) . فق حقّ .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حرث .
( 6 ) . مب : يشكى ، مر : ندارد .
( 7 ) . مب : به شك ، مر : يشك ، ضبط مختار متن قطعى و با توجّه به دلايل مضبوط است . رك : ص 298 .
( 8 ) . آج او و ، لب و .