مىگويد به بهشت شد ( 1 ) .
راوى خبر گويد كه : مردى بنزديك رسول آمد از اهل نجد ، آشفته موى ، آواز مىداد و حديث او دشخوار ( 2 ) مفهوم مىشد . چون نزديك ( 3 ) در آمد ، بدانستم كه چه مىگويد . رسول را - عليه السّلام - از اسلام مىپرسيد . رسول - عليه السّلام - گفت : پنج نماز در شبانروز .
گفت : دگر هيچ فريضه هست ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : الَّا كه تطوّع كنى .
گفت : روزه ماه رمضان فريضه است .
گفت : دگر هيچ فريضه است از روزه ؟ گفت : نه ، الَّا كه تطوّع كنى . [ و نيز حديث زكات بكرد . مرد گفت : دگر هيچ فريضه است بر مال من ؟ گفت : نه ، مگر كه تطوّع كنى ] ( 4 ) .
مرد برخاست و مىگفت : و اللَّه كه از اين بنكاهانم ( 5 ) و در اين نيفزايم . رسول - عليه السّلام - گفت :
افلح ان صدق ،
گفت : نجات يافت اگر راست مىگويد .
ابن محيرز ( 6 ) گفت : مردى از بنى كنانه - او را مخدج ( 7 ) مىگفتند - آمد و گفت :
مردمانى در شام مىگويند وتر واجب است . گفت : برخاستيم و بنزديك عباده صامت ( 8 ) شديم و او را بگفتيم . گفت : دروغ مىگويند آنان كه اين مىگويند . از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه گفت : خداى تعالى پنج نماز بر بندگان خود فريضه كرد ، هر كه به جاى آرد و ضايع نكند چيزى از آن بر وجه استخفاف ( 9 ) به حقّش ، او را بنزديك خداى تعالى عهدى باشد كه او را به بهشت برد . و هر كه به جاى نيارد ، او را بنزديك خداى عهد نبود [ 317 - پ ] ، و اگر خواهد عذابش كند ، و اگر خواهد به بهشتش برد .
هامش
( 1 ) . مب : راست مىگوييد به بهشت شويد .
( 2 ) . مج ، وز ، آج ، مب ، مر : دشوار .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بنزديك .
( 4 ) . اساس ، فق : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . وز ، دب : نبكاهانم ، لب ، فق : بنكاهايم .
( 6 ) . اساس : ( بدون نقطه ) ، مج ، لب : مخيرر ، دب ، مب : ابن محرز .
( 7 ) . مج ، مب : مجدح .
( 8 ) . دب : عبادة بن صامت .
( 9 ) . لب ، مب ، فق : استحقاق .