تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
داد ( 1 ) ، برادرش برفت و او را به زنى كرد تا چون او طلاق دهد با زن برادر باشد . پس ( 2 ) عبد اللَّه عمر گفت . نشايد الَّا به نكاح [ 303 - پ ] رغبت . ما بر عهد رسول - عليه السّلام - اين را سفاح خوانديم ، كه رسول - عليه السّلام - گفته است : لعن اللَّه المحلَّل و المحلَّل له ، يعنى شوهر دوم و اوّل . عقبة بن عامر روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت : الا ادلَّكم على التّيس المستعار ؟ قالوا ( 3 ) : بلى يا رسول اللَّه ، قال ( 4 ) : هو المحلَّل و المحلَّل له ، گفت : راه نمايم شما را بر نر بزى به عاريت بستده ؟ گفت : بلى يا رسول اللَّه . گفت : آن باشد تا ( 5 ) او را در آرند تا تحليل كند براى ديگرى اين معنى خواست . قبيصة بن جابر الاسدىّ گفت ، شنيدم از عمر خطَّاب كه مىگفت بر منبر : لا اوتى ( 6 ) بمحلَّل و لا محلَّل له الَّا رجمتهما ، هيچ كس را پيش من نيارند از آنان كه حلَّه - و جند ( 7 ) براى ديگرى ، الَّا هر دو را رجم كنم . * ( وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّه ) * ، اين كه بيان كرد و گفت در اين آيت ، از جمله حدود خداست ، بيان مىكند براى آنان كه بدانند . عاصم خواند به روايت ابان و مفضّل : « نبيّنها » ( 8 ) ، به « نون » و اگر چه اين بيان براى عالم و جاهل آمد ، عالمان را تخصيص كردند ، چنان كه گفت : هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ، و اين طريقه را بيان كرده‌ايم فيما تقدّم . قوله : * ( وَإِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ) * ، چون طلاق دهى زنان را ، خطاب است با صحابه ( 9 ) رسول ، و مراد ايشان و ما ( 10 ) . * ( فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ ) * ، اى قاربن بلوغ الاجل ، و هو انقضاء العدّة ، مراد به « بلوغ اجل » ، مقاربت بلوغ است ، نه آن كه عدّت تمام به سر شود ، چه اگر چنين باشد او را امساك نرسد [ كه چون عدّت به سر آمد ، زن مالك نفس خود گشت ، مرد را رجعت نرسد ] ( 11 ) امساك به معروف چون كند يا تسريح ، كه نه امساك
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب : طلاق داد ، مر : طلاق دهد . ( 2 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : ندارد . ( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گفتند . ( 4 ) . اساس : قالوا ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه . ( 6 ) . آج : يؤتى . ( 7 ) . كذا در اساس و تب و مج ، مب ، لب : حله چند ، آج : حله كنند . ( 8 ) . مب : تيبيّنها . ( 9 ) . مج : به اصحاب . ( 10 ) . مب قوله تعالى . ( 11 ) . اساس ، دب : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .