مبارات از جهت هر دو باشد ، و طلاقى كه عقيب اين چيزها باشد الَّا به اين نبود .
و حكم بن عيينه روايت كند كه در عهد عمر خطَّاب زنى بود همچونين ناسازگارى كرد با شوهر ، و بنزديك عمر آمد ، عمر او را وعظ كرد ، هيچ قبول نكرد و گفت : اگر مرا فرمايى كه با خانه او رو ، خويشتن را هلاك كنم . عمر بفرمود تا آن شب او را باز داشتند در اصطبلى كه در او چهار پاى بود ، و سرگين ، و سه شبان روز آن جا رها كرد .
آنگه او را بخواند و گفت : چه گويى ؟ با خانه شوهر شوى ؟ گفت : نه ، و تا من در خانه او شدهام مرا از آن خوشتر نبود كه اين شبها كه در ميان اين سرگين خفته بودم . عمر ( 1 ) مرد را گفت : تو را از اين هيچ نيايد ، خالعها و لو من قرطها و خالعها بما دون عقاص رأسها ، خلع كن با او به گوشواره و گيسوبند او ، فلا خير لك فيها ، كه تو را در او خيرى نيست . فذلك قوله : * ( فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِه ) * ، يعنى بر مرد و زن هيچ حرجى و جناحى نيست در آنچه فدا كند زن و بدهد ، و خويشتن از او باز خرد ، نه زن را در دادن نه مرد را بر ستدن ، براى آن كه زن به طيبت نفس مىدهد ، و مرد طلاق به عوض فديه مىدهد .
فرّاء گفت : مراد در آيت شوهر است تنها ، براى آن كه او مىگيرد ، و لكن حق تعالى هر دو را به يك جا بگفت ، چنان كه در قصّه موسى گفت : نَسِيا حُوتَهُما ( 2 ) . . . ،
و نسيان از موسى نبود ، از رفيق موسى بود . و قوله : يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجانُ ( 3 ) ، و لؤلؤ و مرجان كه باشد از دريا شور بود دون دريا خوش ، و كما قال الشّاعر :
فان تزجراني ( 4 ) يابن عفّان انزجر
و ان تدعاني احم عرضا ممنّعا [ 302 - ر ]
و اوليتر حمل آيت بود بر ظاهر خود ، براى آن كه ضرورتى نيست عدول كردن از ظاهر ، و خوف از هر دو حاصل است ، و رفع جناح در حقّ هر دو هست ، در حقّ زن به إباء و كراهت ، و در حقّ مرد به گرفتن فديت .
و فقها را در خلع دو قول است : قولى آن است كه خلع فسخى بود بى طلاق ، و
هامش
( 1 ) . مج ، وز رضى اللَّه عنه ، در اساس اين عبارت محو گرديده و كلمه « اللَّه » باقى مانده .
( 2 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 61 .
( 3 ) . سورهء رحمان ( 55 ) آيهء 21 .
( 4 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن : « ترجوننى » ، دب : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .