طلاق دو بار است ، بداشتنى ( 1 ) به نيكى يا دست بداشتنى ( 2 ) به نكوى ( 3 ) ، حلال نباشد شما را كه هاگيرى از آنچه داده باشيد زنان ( 4 ) را چيزى مگر كه ترسند كه راست ندارند حدّهاى خداى ، اگر ترسى كه راست ندارند حدّهاى خداى ، بزه نيست برايشان در آنچه فدا كند به آن ، آن حدّهاى خداست ، در مگذرى از آن ، و هر كه در گذرد از حدّهاى خداى ، ايشان بيداد كاران باشند .
[ 298 - پ ]
اگر طلاق دهد او را ، حلال نبود او را از ( 5 ) پس تا بكند شوهرى جز او ، اگر طلاقش دهد نيست بزه بر ايشان كه رجعت كنند اگر گمان برند كه بدارند حدّهاى خداى و آن حدّهاى خداست بيان مىكند ( 6 ) براى ( 7 ) قومى كه دانند .
[ 299 - ر ]
چون طلاق دهى زنان را و برسند به وقت خود ، بداريد ايشان را به نيكوى يا دست بداريدشان به نيكوى ، و باز مداريد ايشان را براى مضرّت تا ظلم كرده باشى ، و هر كه آن كند بيداد كرده باشد بر خود ، و مگيريد آيات خداى به فسوس ، و ياد كنى نعمت خداى بر شما و آنچه فرود فرستادند بر شما از كتاب و حكمت ، پند مىدهد شما را به آن ، و بترسى ( 8 ) خداى و بدانى كه خداى به همه چيز داناست .
هامش
( 2 - 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بداشتى .
( 3 ) . دب : نيكى ، آج ، لب ، فق : نيكويى .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : ايشان .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق آن .
( 6 ) . مج ، آج ، لب ، فق آن را .
( 7 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : براى حدّ .
( 8 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق از .