مىخواهد [ تا ] ( 1 ) با ما مساعدت كند .
چون رسول - عليه السّلام - بر آمد ، گفت : اين سوار كيست ؟ گفتند : يا رسول اللَّه ! ما نمىدانيم ، از عرب است . [ بر جمله ] ( 2 ) چون به كارزارگاه ( 3 ) در شدند ، او حمله مىبرد و از پيش و پس به نيزه و تيغ كارزار ( 4 ) مىكرد ، در ميانه آستين [ از او پاره ] ( 5 ) باز كرد ( 6 ) .
چون رسول - عليه السّلام - سواد بازوى او بديد ، [ 283 - پ ] گفت : سعد است ؟
[ مرد ] ( 7 ) گفت : آرى ! تن و جان من فداى تو باد ، گفت : سعد جدّك ، بختت نيك باد . آنگه كارزار ( 8 ) مىكرد به تيغ و نيزه تا آن كه كش بيفگندند ( 9 ) .
رسول را گفتند : يا رسول اللَّه ! سعد را بيفگندند . رسول - عليه السّلام - به بالين او آمد و سرش ( 10 ) بر كنار گرفت و گرد از روى او مىسترد به جامه خود ، و مىگفت :
ما اطيب ريحك و احسن وجهك و أحبك الى الله
، چه خوش است بوى تو ( 11 ) ، چه نيكوست روى تو ، و چه دوست دارد خداى تو را . و بگريست آنگه باز خنديد و روى بگردانيد و گفت :
ورد الحوض بربّ ( 12 ) الكعبة
، به كنار حوض فراز آمد .
ابو امامه گفت : يا رسول اللَّه ! حوض چيست ؟ گفت : حوضى است كه خداى تعالى مرا داده است ، عرض او از ميان صنعا الى بصرى ، كنارههاى او مكلَّل به درّ و ياقوت ، به عدد ستاره ( 13 ) آسمان ، بر كنار او اناء است از شير سپيدتر است و از انگبين شيرينتر . هر كه از او شربتى ( 14 ) باز خورد هرگز تشنه نشود .
صحابه گفتند : يا رسول اللَّه ! چرا بگريستى ؟ بعد از آن ( 15 ) بخنديدى ؟ و پس روى بگردانيدى ؟ گفت : بلى ، امّا گريه براى مفارقت سعد بود ، و امّا خنده ( 16 ) از بشاشت بود
هامش
( 7 - 5 - 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 2 ) . اساس و مب ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 - 3 ) . دب ، آج ، فق ، مر : كارزار ، لب : كالزار .
( 4 ) . لب : كالزار .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : آستين از بازو باز كرد .
( 9 ) . مب ، مر : كسى او را بيفگند .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : سر او .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب : و رب .
( 13 ) . فق : ستارگان .
( 14 ) . مج : شربه ، وز : شربه اى .
( 15 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : و پس ، مب ، مر : و باز .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها من .