باشد . ايشان عجب داشتند ، گفتند : ما به يك بار چونين ( 1 ) غافل شديم كه كسى خاك بر سر ما كرد و ما بىخبر .
آنگه توقّف كردند تا شب به نيمه آخر رسيد . آنگه قصد بام كردند ( 2 ) ، گروهى ( 3 ) در را ( 4 ) مراقبت مىكردند ، اينان از بام فرو نگريدند ( 5 ) ، امير المؤمنين على بر جاى رسول خفته بود ، روى پوشيده و پاى بيرون كرده ، براى آن كه پايش به پاى رسول نيك ماند ( 6 ) ، شكلا و ثباتا ، هم به شكل و هم به ثبات ، تا گمان نبرند كه آن نه رسول است . مىنگريدند و مىگفتند : محمّد بر جاى خود است ، تا آنگه كه فرو شدند و بر بالين او بايستادند ، او بيدار بود و مىنمود كه خفتهام .
آنگه يك يك را ( 7 ) مىگفت : تو ابتدا كن ( 8 ) . او برخاست و بانگ بر ايشان زد ، گفت : شما چه كار دارى اين جا ؟ چون آواز على شنيدند خائب شدند كه ايشان به طلب محمّد آمده بودند ، اگر دانستندى كه همهء بلا و آفت ايشان از على خواهد بودن ، به كشتن او راغبتر بودندى . او را گفتند : يا على ! محمّد كجاست ؟ گفت : من ندانم ،
ما كنت عليه رقيبا
، من رقيب او نبودم تا دانم كه كجا باشد .
در ساعت ايشان از سراى بيرون آمدند ، پى ديدند نهاده ، بدانستند كه آن ( 9 ) كه در اوّل شب خاك بر سر ايشان كرد همان بود كه در آخر شب باد به دست ايشان داد ، اين بيت در حقّ ايشان محقّق شد .
دردا و دريغا كه از آن خاست ( 10 ) نشست
خاكى است ( 11 ) مرا بر سر و بادى است ( 12 ) به دست
در خبر مىآيد از صادق - عليه السّلام - كه گفت : حق تعالى در اين شب به
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : چنين .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز فق ، مر گروهى ، فق گروه ، مر : ندارد .
( 3 ) . لب . با گروهى ، دب ، مب ، مر : و گروهى ، فق : گروه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : راه .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و مىگفتند : محمّد بر جاى خود است تا آنگاه فرو شدند و بر بالين او بايستادند .
( 6 ) . مر : مانند بود ، مب : رسول ( ص ) شبيه بود .
( 7 ) . دب : اين آن را ، مب : يك يك يكديگر را .
( 8 ) . مب و هيچ كدام را دليرى آن نبود حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب - عليه الصّلوة و السّلام .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر كس .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 12 - 11 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : خاكيست . . . باديست .