پنهان مىشدند و به شب مىرفتند . چون به تنعيم آمدند و درخت خبيب بديدند ، چهل مرد مشرك پيرامون او خفته بودند مست ، او را از درخت فرو گرفتند ، و چهل روز بر او بگذشته بود ، و او هيچ متغيّر نشده بود ، و دست او به ( 1 ) جراحت ( 2 ) نهاده بود و خون از جراحت ( 3 ) مىآمد ، رنگ رنگ خون بود و بوى بوى مشك بود .
زبير او را بر اسب خود گرفت و اسب براندند . مشركان بيدار شدند ، خبيب را بر درخت نديدند . آواز در قريش دادند ، هفتاد سوار بر نشستند و از قفا ايشان بيامدند .
چون در ايشان رسيدند ( 4 ) خبيب را از اسب بيفكند . خبيب چون بر زمين افتاد ، زمينش فرو برد ، او را بليع الارض خواندند .
آنگه زبير آواز داد و گفت : براى چه مىآيى ؟ من زبير بن العوّامم ، مادرم صفيّه بنت عبد المطَّلب ، و اين كه با من است مقداد بن الاسود است ، دو شير بيشهايم ، اگر خواهى تا به تيغ كالزار ( 5 ) كنيم ، و اگر خواهى [ فرود آييم و پياده ] ( 6 ) كالزار ( 7 ) كنيم ، و اگر خواهى برويم ، گفتند : به روى [ 260 - ر ] هر كجا خواهى . و ايشان ( 8 ) با مكّه رفتند ، و اينان پيش رسول آمدند . جبريل آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! فريشتگان تعجّب نمودند از شجاعت اينان .
و جماعتى منافقان چون ايشان مىرفتند ، اعنى خبيب و اصحابش ، و آن كار افتاد ، ايشان ( 9 ) گفتند : ديدى ( 10 ) كه اينان چه زيانكار بودند ! برفتند و خود را هلاك كردند . چون رسول خبر يافت از گفت ايشان ، و ايشان خبر يافتند كه رسول را از گفت ايشان خبر كردهاند ، آمدند و به بدل آن سخنهاى نيكو گفتند و سوگند ان به خداى خوردند كه در دل ايشان نفاق نيست ، خداى تعالى اين آيت فرستاد ( 11 ) .
* ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُه فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ، « من » تبعيض راست
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر .
( 2 ) . مب : او دست بر جراحتش .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : جراحتش .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها زبير .
( 7 - 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز لب : كارزار .
( 6 ) . اساس : به جهت وصالى به صورت « پياده قتال و » نو نويسى شده است ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . مب باز گشتند و .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 10 ) . مب : ديديد .
( 11 ) . مب قوله تعالى .