ايشان را دريافتند و با ايشان قتال كردند ، مرثد را و خالد را و عبد اللَّه طارق را بكشتند .
و عاصم بن ثابت جعبه تير خود فرو ريخت ( 1 ) ، هفت تير بود در آن جا ، آن را بينداخت و به هر تيرى مردى را از بزرگان مشركان بيفگند ، آنگهى گفت : اللَّهم انّي حميت دينك صدر النّهار فاحم لحمي اخر النّهار ، بار خدايا ! من اوّل روز دين تو را حمايت كردم ، در آخر روز گوشت من ( 2 ) از مشركان نگاه دار . مشركان گرد او در آمدند ( 3 ) و او را بكشتند ، و خواستند تا سر او ببرند و به هديّه به سلافه بنت سعد [ شهيد ] ( 4 ) برند كه عاصم پدر او را روز احد كشته بود ، و او نذر كرده بود كه : اگر عاصم را بكشند [ او به كاسه سر ] ( 5 ) او خمر باز خورد ، خداى تعالى جمعى [ 259 - ر ] از زنبور ( 6 ) بفرستاد تا او را حمايت كردند ، هر كس كه پيراهن ( 7 ) او بگرديد او را بزدند ( 8 ) .
كس گرد او نگشت او را حمىّ الدّبر ( 9 ) خوانند . چون زنبور رها نكرد كه ايشان گرد او گردند ، گفتند : رها كنى تا شب در آيد كه زنبور به شب برود .
چون شب در آمد ، ابرى سياه بر آمد ، و بارانى عظيم بباريد ، و سيلى در آمد و جثّه عاصم بر گرفت و ببرد ، و خداى تعالى فرمود فريشتگان را تا به بهشت بردند ، و پنجاه مشرك را كشته بودند همه را به دوزخ بردند .
و عاصم سوگند خورده بود در حيات خود كه دستها ( 10 ) مشرك نكند و نگذارد ( 11 ) كه هيچ مشرك دستها او ( 12 ) كند از تعصب دين را . خداى تعالى دعاى او اجابت كرد ، و تمكين نكرد مشركان را از آن كه دست به دو كشند ( 13 ) .
هامش
( 1 ) . دب و .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : گوشت مرا حمايت كن .
( 3 ) . مب : بر آمدند .
( 5 - 4 ) . اساس : زير وصّالى رفته ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . مب : زنبوران .
( 7 ) . وز : پرامن ، مب : پيرامون .
( 8 ) . مب : او را نيش مىزدند .
( 9 ) . آج : حمى الزنابير ، فق ، مر : حمى الزهر .
( 10 ) . مج ، وز : دست را هيچ ، دب : دست فرا پيش هيچ ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دست بر هيچ .
( 11 ) . دب : و رها نكند .
( 12 ) . مج ، وز : دست را او ، دب : دست فرا او ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دست بر او .
( 13 ) . دب : دست به او كنند ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دست به دو كنند .