كودك چه كسى است ؟ گفت : ديگر نديدم او را تا به ميان ركن و مقام رسيدم ، او را ديدم ايستاده و خلايق بر او جمع شده ، و او را از حلال و حرام و مسايل و احكام مىپرسيدند و او جواب مىداد . من گفتم : اين كودك كيست ؟ گفتند : نمىدانى ؟
اين زين العابدين علىّ بن الحسين ( 1 ) است . من گفتم : سبحان اللَّه ! اينت ( 2 ) زهد و توكّل ، و اينت علم و بيان ! اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ( 3 ) . . . ، از اين چه عجب دارى ! خادمان ايشان را چون در خدمت خانه ايشان حقيقتى بود ، بركت آن به اعقاب ايشان برسد تا در حقّ ايشان جنس اين بود .
مالك دينار گويد : سالى از سالها به حج مىشدم ، آن جا كه وداعگاه بود ، زنى را ديدم پير ضعيفه بر چهار پا يكى ( 4 ) ضعيف نشسته و مردم گرد او در آمده ، مىگفتند :
برگرد كه خداى بر تو رحمت كناد . راهى صعب است و تو بس ضعيفى ، و چهار پاى نيك نيست . او مىگفت : نه چنان آمدهام كه بر گردم ، من نيز بگفتم كه برگرد كه مصلحت نيست تو را بىساز در باديه رفتن . مرا نيز همين جواب داد . رفتيم ( 5 ) ، چون به ميان باديه رسيد آن چهار پايك او خركى ( 6 ) ضعيف بود ، بماند . مردم همه بگذشتند و او را رها كردند . من نيز خواستم تا بگذرم ، اين خبرم ياد آمد كه رسول - عليه السّلام - گفت :
المؤمن أخو المؤمن من امه و أبيه ان جاع اطعمه و ان عرى كساه و ان خاف امنه ، و ان مرض عاده ( 7 ) و ان مات شيع جنازته
، باز ايستادم و او را گفتم : نه تو را مىگفتم كه مياى كه راه صعب است و چهار پاى ضعيف است ! گوش با من نكرد ( 8 ) و سر سوى آسمان كرد و گفت : الهى لا في بيتى تركتني و لا الى بيتك حملتني فو عزّتك و جلالك لو فعل بي هذا غيرك لما شكوته الَّا اليك ، گفت : بار خدايا ، نه در خانهء خودم رها كنى ( 9 ) ، نه به خانه خودم رسانى ، به عزّ و جلال تو كه اگر
هامش
( 1 ) . مب : علىّ بن الحسين زين العابدين .
( 2 ) . وز : آنت .
( 3 ) . اساس ، رسالاته ، با توجّه به مج و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد ، سورهء انعام ( 6 ) آيهء 124 .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : چهار پاى ، مج ، وز : چهار پاكى .
( 5 ) . فق ، مب : رفتم .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : خزك .
( 7 ) . اساس : اعاده ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : نكردى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : رها كردى .