بايستد به مشعر الحرام ، و تا آفتاب بر نيايد از وادى محسّر بنگذرد ، از آن جا به منا آيد و هفت سنگ بيندازد به جمرة القصوى كه جمرة العقبه گويند آن را ، از جمله هفتاد ريگ ( 1 ) كه دارد بر گرفته از مزدلفه تا به منا ، و باقى دارد تا تمامى ايّام تشريق هر روز بيست و يك بيندازد ، آنگاه همان روز با مكّه آيد ، و طواف زيارت بكند و نماز مقام ابراهيم بكند ، و سعى صفا و مروه بكند - چنان كه اوّل بار كرد . چون اين كرده باشد ، از همهء چيز حال شود الَّا از زنان ، آنگه باز آيد و طواف النّساء بكند . چون كرده باشد ، زن نيز بر او حلال شود .
آنگه با منا آيد ، و هر روزى ( 2 ) از ايّام تشريق بيست و يك سنگ مىاندازد ( 3 ) به سه جمره : الاولى و الوسطى و العقبه ، و آن سه روز بود بعد يوم النّحر ، از پس روز نحر . و اين ايّام اوليتر آن باشد كه به منا مقام كند ، و اگر خواهد ( 4 ) با مكّه آيد و طواف خانه مىكند ( 5 ) ، چون ايّام التّشريق گذشته باشد با مكّه آيد و طواف خانه كند - طواف الوداع - و وداع بكند . و اگر صرورت ( 6 ) بود و حجّ نكرده بود لا بدّ چاره سازد كه در خانه كعبه شود و نماز كند آن جا . چون طواف وداع بكند بر گردد ، و به درمى خرما بخرد و به درويشان دهد تا كفّارت خللى باشد كه افتاده بود - اين جمله اى است مجمل از سياقت حجّ متمتّع .
* ( فَمَنْ لَمْ يَجِدْ ) * ، اگر كسى هدى نيابد يا بها ندارد ، * ( فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ ) * ، اى فعليه صيام ثلثة ايّام فى الحجّ ، و جهد بكند تا هدى بخرد ، اگر نيابد بهايش بنزديك معتمدى رها كند تا بخرد و به نيابت او بكشد ( 7 ) طول ذى الحجّة . اگر نيابد و كسى نباشد كه اين تكفّل كند يا بها ندارد ، آنگه به عوض آن ده روز روزه دارد ، سه روز در حجّ ، و آن روزى باشد پيش ( 8 ) روز ترويه ، و روز ترويه ، و روز عرفه ، و اين سه روز پيوسته بايد . و اگر اين ايّام فوت شود رها كند تا ايّام تشريق برود ( 9 ) ،
هامش
( 1 ) . اساس در حاشيه سنگ .
( 2 ) . اساس : هروزى / هر روزى .
( 3 ) . مب : بيندازد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب كه .
( 5 ) . مر و .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : ضرورت .
( 7 ) . مب در .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر از .
( 9 ) . مب : بگذرد .