هدى . و « ما » در محلّ رفع است - چنان كه برفت پيش از اين - على تقدير : فعليه ما استيسر من الهدى .
و فقها گفتند : آن متمتّع را كه هدى واجب بود محتاج بود به چهار شرط : يكى آن كه احرام به عمره در ماه حجّ آرد ، دوم آن كه حلال شود هم در ماه حجّ ، سيم ( 1 ) آن كه احرام به حجّ گيرد هم در ماه حجّ و در احرام حجّ با ميقات نشود و اين بعينه مذهب ماست جز كه ما حتم گوييم و فقها نگويند ، و مذهب ما آن است كه هر كس كه نه حاضرى المسجد الحرام باشد فرض او تمتّع ( 2 ) است و صفت او آن بود كه چون به ميقات اهلش رسد احرام گيرد به عمره اوّلا ، و در لبّيك بگويد : لبّيك بمتعة بعمرة الى الحجّ ، و همچنين ( 3 ) مىرود لبّيك زنان مىشود تا آنگه كه خانهها ( 4 ) ى مكّه ببيند .
چون عروش مكّه ببيند لبّيك رها كند ، و چون در مكّه شود بايد كه بر غسل باشد ، و اوليتر آن بود كه غسل از چاه ميمون يا ( 5 ) چاه فخّ كند ، و از بالاى مكّه در شهر شود ، و چون بيرون آيد از زير شهر بيرون آيد ، و مستحب آن است كه در مكّه پاى تهى رود ( 6 ) ، و بر « غسل در مسجد رود ، و از در بني شيبه در شود ( 8 ) و پاى برهنه كند ، و دعواتى كه در كتب عبادات مشروح است به هر جاى مىخواند .
آنگه آهنگ حجر اسود ( 9 ) كند ، و از آن جا آهنگ طواف كند و آن را استلام كند اوّلا و بوسه بر دهد ، يا دست در او مالد ، يا اشارت كند به حسب تمكّن . آنگه هفت بار گرد خانه طواف كند ، و در هر شوطى استلام اركان بكند و دعوات بخواند .
چون از طواف فارغ شود به مقام ابراهيم آيد و دو ركعت نماز بكند ، آن را ركعتى ( 10 ) الطَّواف خوانند . آنگه بيايد و ميان صفا و مروه سعى كند هفت بار ، ابتدا به صفا كند و ختم به مروه ، و بر صفا بايستد و روى به كعبه كند و دعا بخواند و در هر نوبتى از سعى هروله بكند بين الميلين كه سنّت اين است . چون فارغ شود ، تقصير بكند اعنى
هامش
( 1 ) . مج ، وز : سهام .
( 2 ) . فق : متمتّع .
( 3 ) . دب ، اج : هم چونين .
( 4 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : خانها / خانهها .
( 5 ) . مج : تا .
( 6 ) . مب : پاى برهنه .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : و با .
( 8 ) . مب : به مسجد شود .
( 9 ) . مب ، مر : حجر الاسود .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : ركعت .