باشد كه به مراد او به دست نيايد .
و اعرج در شاذّ خواند : من الهدىّ ( 1 ) على وزن فعيل به معنى مفعول در جمله قرآن ، و عصمت روايت كرد از عاصم مثل اين قراءت در حال رفع و جر ، و امّا در حال نصب به تخفيف چنان كه : هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ ( 2 ) . . . ، و قوله : وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلائِدَ ( 3 ) .
قوله : * ( وَلا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ ) * ، سر متراشى تا آنگه كه هدى به جاى خود رسد .
خلاف كردند در محلّ هدى ، بهرى گفتند : حيث يحلّ ذبحه او نحره و اكله و الانتفاع به ، يعنى تا آنگه كه هدى بكشد ( 4 ) و به آن جا رسد كه صلاحيت اكل و انتفاع دارد به گوشتش ، چنان كه رسول - عليه السّلام - گفت در گوشتى كه به صدقه به بريره دادند ، رسول - عليه السّلام - ( 5 ) بنخورد ، بريره گفت : يا رسول اللَّه ! اين مرا هست اكنون ؟ گفت : آرى . گفت : اكنون من به هديّه پيش تو آوردهام ، رسول - عليه السّلام - گفت :
قربوه فقد بلغ محله
، اى بلغ موضعا يحلّ لي اكله ( 6 ) ، به جايى رسيد كه مرا بشايد ( 7 ) خوردن ، هديّه گشت پس از آن كه صدقه بود ، و اين قول آن كس است كه گفت ( 8 ) : احصار منع دشمن باشد ، و چون چنين بود جز در جاى خود كه ايستاده باشد بنشايد كشتن ، چه خوف راه و فقد برنده ( 9 ) مانع باشد از آن كه به مكّه برند ، و رسول - عليه السّلام - همچنين كرد عام الحديبيّة ( 10 ) .
راوى خبر گويد ، مسوّر بن مخرمه گفت : عام الحديبية چون رسول - عليه السّلام - با مشركان قريش صلح كرد بحسب مصلحت ، و صلح نامه بنوشتند ، رسول - عليه السّلام - اصحابان را گفت : برخيزى و چيزى كه دارى از هدى بكشى و سر بتراشى ، گفت : و اللَّه كه هيچ كس بر نخاست تا ( 11 ) رسول - عليه السّلام - سه بار باز
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : خواند هدى .
( 2 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 95 تصحيح شد .
( 3 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 2 .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : بكشند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها از آن .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر يعنى .
( 7 ) . مر : شايد ، فق ، مب : نشايد .
( 8 ) . دب ، آج ، بب كه .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بريد .
( 10 ) . مج : الحديبه .
( 11 ) . مج : با .