نيّت با عمره گردانى و حلال شوى ، پس احرام به حج فرا گيرى « ، و اين مانند آن است كه ما گوييم .
قولى دگر آن است كه عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه عمر و سعيد بن مسيّب و عطا گفتند : آن باشد كه در ماههاى حجّ احرام ( 2 ) فرا گيرد ( 3 ) به عمره ، آنگه حلال شود ، پس احرام فرا گيرد ( 4 ) به حجّ - و اين بعينه مذهب ماست در متعهء حجّ .
راوى خبر گويد كه : آن سال كه رسول - عليه السّلام - به حجّ وداع مىشد ، امير المؤمنين على - عليه السّلام - را به يمن فرستاد تا خمس معادن ( 5 ) ايشان بستاند ، و آن قرارى كه ترسايان نجران داده بودند و بر آن صلح كرده ، و آن دو هزار حلَّه بود از حلَّههاى اواقىّ ، هر حلَّه را قيمت چهل درم ، برفت تا آن بستاند . رسول - عليه السّلام - ( 6 ) گفت : چون اين هر دو كار تمام كرده باشى به راه مكّه بيا ( 7 ) كه مرا به مكّه بينى كه من امسال عزم حجّ دارم . او برفت و آن هر دو مهم تمام كرد ، و رسول - عليه السّلام - بفرمود ( 8 ) تا در [ احياء ] ( 9 ) و قبايل عرب ندا كردند كه : رسول - عليه السّلام ( 10 ) - حجّ وداع مىرود ، بشتابى و مساعدت كنى ، خلقى عظيم جمع شدند ، و رسول - عليه السّلام - از مدينه به در رفت ( 11 ) بيست و پنجم ذو القعده ( 12 ) ، و امير المؤمنين را اعلام نكرده بود كه چه نوع حجّ مىبايد كردن .
رسول - عليه السّلام - هدى با خود داشت و حجّ قارن مىكرد ، هدى براند و به ذو الحليفه آمد و احرام فرا گرفت از آن جا و ( 13 ) لبّيك بزد ، از آن جا به كراع الغميم آمد ، و مردم بعضى سوار بودند و بعضى پياده ، پيادگان به رنج افتادند ( 14 ) ، بيامدند و شكايت با رسول كردند . رسول - عليه السّلام - گفت : من چهار پاى ندارم كه شما را برنشانم ،
هامش
( 1 ) . مب : بگيريد ، ديگر نسخه بدلها : ها گيريد .
( 8 - 2 ) . مب : ماههاى حرام .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ها گيرد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ها گيرد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر از .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها او را .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : بيايى .
( 9 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها به .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : به در آمد ، مب ، مر : بيرون آمد .
( 12 ) . مب : بيست و پنجم شهر ذو الحجّه .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه .
( 14 ) . مب : به زحمت بودند .