حلال نباشد او را الَّا كه طواف النّساء بكند يا ( 1 ) بفرمايد تا بكنند . و بر او باشد كه بر دگر سال به حجّ رود اگر حجّ واجب باشد . و اگر ( 2 ) سنّت باشد مستحب بود او را كه دگر سال برود ، اگر بهتر شود و از قفاى ايشان برود ( 3 ) و از دو موقف يكى در يابد - اعنى موقف عرفات يا مشعر - حجّش تمام بود ، و بر دگر سال حجّش نبايد كردن ، و اگر هر دو موقف فايت شده باشد ، حجّش درست نبود ، سال آينده حجّ بايد كردن او را ، و اگر هدى با خود ندارد بهايش بفرستد تا آن جا بخرند و بكشند ، و او چنان كند كه گفتيم . و اگر محصور معتمر ( 4 ) باشد هم اين كند كه گفتيم ، و چون در دگر ماه شود عند زوال [ منع ] ( 5 ) عمره از سر بايد گرفتن .
امّا آن كه او را دشمنى قاهر باز دارد ، او را مصدود خوانند لقوله تعالى : وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ( 6 ) . . . ، چنان كه رسول را - عليه السّلام - باز داشتند از مكّه ( 7 ) عام الحديبيه ( 8 ) ، چون چنين باشد هدى ( 9 ) [ هم ] ( 10 ) بر جاى خود بكشد ، اعنى آن جا كه رسيده باشد و او را منع كرده باشند و از احرام حلال شود ، همهء چيزش حلال باشد - زن ( 11 ) و جز آن ، و بر دگر سال حجّ بكند چنان كه بگفتيم ، همان نوع حجّ كه در او شروع كرده بود اگر قارن بود و اگر متمتّع .
و اصل « حصر » منع باشد ، و « حصر » احتباس البطن بود ، و « حصر » آن باشد كه زبانش در بندد در وقت سخن گفتن ، و « حصور » آن بود كه گرد زنان نگردد ( 12 ) صيانت را ( 13 ) .
و « فا » براى جواب شرط آمد ، و محلّ « ما » رفع است ، و در كلام حذفى است و تقدير اين است كه : فعليه ما استيسر من الهدى . و استيسر و تيسّر به يك معنى باشد آنچه
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، فق : تا .
( 2 ) . مج ، وز حجت ، مب حج ، مر چه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب : بشود .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : معمر .
( 10 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد ، فق شود .
( 6 ) . سورهء فتح ( 48 ) آيهء 25 .
( 7 ) . مب در .
( 8 ) . دب ، لب ، مر : الحديبه .
( 9 ) . مب را .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : او را زن .
( 12 ) . مج ، وز : زنا نگردد / زنان نگردد .
( 13 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 104 ) * ( فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ) * .