قوله : * ( وَحِينَ الْبَأْسِ ) * ، اى وقت الحرب . البأس و البوس ، كنايتان عن الحرب ، يعنى بر جهاد كردن با كافران صابر باشند ، بر اين همه صبر كنند ، و نيز در وقت كارزار كرّار باشند ( 1 ) فرّار نباشند ( 2 ) ، در حقّ آن كه ثبات كند و بر جاى بايستد اينست كه : * ( وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ) * ، تشبيه ثباتش ( 3 ) به اين است كه : كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ( 4 ) . اگر ثابت القدم را اين رسد آن را كه قدم از حمله فرو نايستد چه نصيب باشد او را ؟ و اگر آن را كه قدم فرو نايستد ( 5 ) از حمله ( 6 ) و كرّ ، اين رسد كه أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ( 7 ) . . . ، آن را كه قدم فرو نايستد از فرّ چيزى رسد نصيب او چيست ؟ وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه وَمَأْواه جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ( 8 ) .
هر ستاره كه ( 9 ) در ( 10 ) فلك هست يا ثابت است يا سيّار . آن كه ثابت است از او سير نيايد ، و آن كه سيّار است در او ثبات نباشد ، او ستاره اى بود در فلك حرب كه به وقت ثبات سير نشناخت ، و به وقت سير ثبات نكرد . وقت سيرش وقت حمله بود ، بمانند باد حمله بر بود ، به وقت ثبات چون كوه بود آن جا كه دشمن در پيش حملهء او چون كاه بود ( 11 ) هر دو چون باد بودند بر يكديگر ، و لكن باد با كوه چه تواند كردن ، و كاه ( 12 ) در پيش باد كه باشد ، گويى در حقّ او گفت شاعر :
ز باد و كوه ندانيش ( 13 ) در مصاف بدانك
چو باد حمله بر است و چو كوه حمله پذير
و الكلام في هذا يطول .
رسول - عليه السّلام - گفت :
افضل الأعمال الايمان باللَّه [ 210 - ر ] و جهاد في سبيله ( 14 )
، فاضلترين اعمال ايمان به خداست و جهاد در راه خداى ، و همچنين گفت -
هامش
( 1 ) . وز : باشيد .
( 2 ) . وز : نباشيد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بيانش .
( 4 ) . سورهء صفّ ( 61 ) آيهء 4 .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ايستد .
( 6 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جمله .
( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 157 .
( 8 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 16 .
( 9 ) . دب ، آج ، فق : ستارهء .
( 10 ) . دب : بر .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، مب ، مر : و دشمن چون كاه بود در پيش حملهء او .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : كه .
( 13 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بدانيش .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : سبيل اللَّه و گفت .