يكى پوستين ( 1 ) مسلمانى پيش گرفته ، ايشان را گفت : شما چه مردمانيد ؟ گفتند : نحن المتوكّلة ( 2 ) ، گفتند : ما فرقتى متوكّلانيم . گفت :
لا بل انتم المتأكّلة ( 3 )
، شما جماعتى بسيار خوارانيد ( 4 ) . پس اگر شما متوكّليد ، حقيقت توكّل شما تا كجا رسيد ؟ ايشان گفتند :
اذا وجدنا اكلنا و اذا فقدنا صبرنا
، چون يابيم بخوريم و چون نيابيم صبر كنيم .
گفت : هكذا تفعل الكلاب عندنا ( 5 ) ، سگان محلَّت ما همچنين كنند . گفتند ( 6 ) : چون بايد كردن ؟ گفت : چنان كه ما كنيم . گفتند ( 7 ) : چگونه كنى ؟ گفت : اذا وجدنا بذلنا و اذا فقدنا شكرنا ، چون يابيم بدهيم و چون نيابيم شكر كنيم .
عبد اللَّه عبّاس روايت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت : فردا قيامت كه خلايق را در صعيد سياست بدارند ، مناديى از قبل ربّ العزّة ندا كند كه : كجا اند درويشان ؟
آن گديان متجمّل [ و آن درويشان متحمّل ] ( 8 ) جواب دهند . حق تعالى گويد : اينان را نزديك در آريد ( 9 ) . ايشان را بيارند ( 10 ) تا به حجابى آرند كه در آن حجاب الَّا مقرّبان نروند .
آنگه حق تعالى به خودى خود با ايشان خطاب كند ، گويد : بندگان من ! در ( 11 ) دنيا دنيا را از شما منع كردم ( 12 ) . صبر كرديد . گويند : بار خدايا ! تو عالمترى ، چنين بود . آنگه چون كسى كه از كسى عذر خواهد از ايشان عذر خواهد ، گويد : بندگان من ! براى كرامت شما كردم ، نه هوان شما . امروز برويد ، به صفهاى قيامت رويد ، و هر ( 13 ) كه شما را لقمه اى ( 14 ) داد يا شربه اى ( 15 ) داد ، دست او گيريد ، او را با خود به بهشت بريد كه شفاعت شما در حقّ او ( 16 ) مقبول است . ايشان بيايند و خلقى عظيم را
هامش
( 1 ) . مر : هر يك پوستانى .
( 2 ) . دب ، لب ، فق ، مر : المتوكّل .
( 3 ) . اساس : به صورت « المتّكلة » هم خوانده مىشود .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : خورانيد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر گفت .
( 6 ) . مر پس .
( 7 ) . مر شما .
( 8 ) . اساس : كه به صورت نو نويس است ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . دب : نزديكتر آريد ، مب : نزديك من آريد ، مر : نزديكتر آييد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : بياورند .
( 11 ) . مر دار .
( 12 ) . مر : كردند .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها كس .
( 14 ) . مب نانى .
( 15 ) . فق ، مب : شربت آبى .
( 16 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ايشان .