او هست در جاى خود بيايد - ان شاء اللَّه .
* ( وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ ) * ، اراد به البذل و العطاء ، بذل و عطا خواست ، بيان وفايش ( 1 ) اين آمد : يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً ( 2 ) .
بعضى علما گفتند : * ( وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ ) * ، اين نقصان مال منع ايشان از فدك است ، تا زهرا - عليها السّلام - مىگويد :
بلى كانت لنا فدك من جميع ما اظلَّها ( 3 ) الفلك فسخت ( 4 ) بها نفوس قوم و شحّت ( 5 ) بها نفوس قوم آخرين .
بعضى دگر گفتند : ترك غنيمت است للاشتغال بالقتال ، تا به غنيمت از قتال باز نماند ( 6 ) بر همّت او آن كمتر چيز بود ، چه همّت او جانها و نفوس ابطال بود نه نفايس اموال ، و سرهاى سران بود نه مالهاى گران بود .
انّ الاسود اسود الغاب همّتها
يوم الكريهة فى المسلوب لا السّلب
نبينى كه چون عمرو عبد ودّ را از پاى بيفگند و خواست تا سرش بردارد ، او گفت : پسر عمّ مرا به تو يك حاجت است . گفت : چيست آن ؟ گفت : ان لا تكشف سوأة ابن عمّك و لا تسلبه حلَّته ، گفت : آن كه كشف عورت من نكنى و سلاح و جامهء من بنكنى ، گفت :
ذاك اهون علىّ ،
گفت : از همه چيز آن كمتر است بر من ، تا در مفاخرت بياورد در آن بيتها كه انشا كرد [ 179 - پ ] :
أ عليّ تقتحم الفوارس هكذا
عنّي و عنهم اخبروا اصحابي
اليوم يمنعنى الفرار حفيظتي
و مصمّم فى الهام ليس بنابي
فصددت حين تركته متجدّلا
كالجذع بين دكادك و روابي
و عففت عن اثوابه و لو انّني
كنت المقطَّر بزّني اثوابي
عبد الحجارة في سفاهة رأيه
و عبدت ربّ محمّد بصواب
لا تحسبنّ اللَّه خاذل دينه
و نبيّه يا معشر الاحزاب
تا عمر خطَّاب او را گفت : يا على چرا درع او رها كردى ، كه در همهء عرب كس درع چنان ندارد ؟ گفت : شرم داشتم كشف عورت پسر عمّ خود كردن ، و اين
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عطايش .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 274 .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : اضلَّه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : فشحت .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آج ، لب : و سحت .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : نمانند .