تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
راوى خبر گويد مجاهد را گفتم : چرا پياده آمد ، بر مركوبى ( 1 ) ننشست ؟ گفت : و كدام چهار پاى او را بر گرفتى ( 2 ) كه ( 3 ) هر گام كه او نهادى سه روزه راه ماست ( 4 ) ، هر كجا پاى فرو نهاد امروز آبادانى است ، و هر چه از ميان خطوات او افتاد امروز بيابان است . به مكّه آمد و جبريل او را مناسك بياموخت از خداى ، و آدم حجّ كرد . چون فارغ شد ، فريشتگان او را تهنيت كردند ، گفتند : برّ حجّك ، حجّت پذيرفته ( 5 ) باد ، ما اين خانه را پيش از تو زيارت كرده‌ايم به دو هزار سال . گفت : در طواف چه گفتى ( 6 ) ؟ گفتند : سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الَّا اللَّه و اللَّه اكبر . آدم هم اين كلمات مىگفت ، خداى تعالى گفت : تو بيفزاى و بگو : لا حول و لا قوّة الَّا باللَّه ( 7 ) ، آدم ( 8 ) مىگفت . چون به ابراهيم رسيد ، او را گفتند ( 9 ) بيفزاى ( 10 ) : العلىّ العظيم . عبد اللَّه عبّاس گفت : آدم چهل حجّ كرد از زمين هند به مكّه پياده . آن خانه ( 11 ) همچنان بود تا ايّام طوفان نوح . چون ايّام طوفان خواست بودن ، خداى تعالى فرمود تا با آسمان چهارم بردند ، و به يك روايت با آسمان هفتم . و خداى تعالى جبريل را فرستاد تا سنگ سياه در كوه بو قبيس پنهان كرد صيانت آن را از غرق طوفان . چون طوفان كناره شد ، جاى خانه خالى ماند [ 147 - ر ] تا به روزگار ابراهيم - عليه السّلام . چون خداى تعالى ابراهيم و اسماعيل را فرمود كه خانهء مرا به مكّه بنا كنى ، ابراهيم ندانست كه كجا بايد كردن ( 12 ) ، گفت : بار خدايا ! مرا بنماى تا كجا بايد كردن اين بنا . حسن بصرى روايت كند از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه : خداى تعالى بادى بفرستاد نرم نام آن بار سكينه ( 13 ) بر صورت مارى دو سر ، در پيش ابراهيم ايستاد تا
هامش
( 1 ) . دب ، مر : مركبى . ( 2 ) . دب ، مر : چهار پاى او را مىتوانست كشيدن ، آج ، لب ، فق : كدام چهار پاى او را مىتواند كشيد . ( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، مر : چو ، دب ، فق : چون . ( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : ما بودى . ( 5 ) . مج ، وز : پذيرفته ، لب : بپذرفته . ( 6 ) . گفتى / گفتيد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب ، مر العلىّ العظيم . ( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر اين كلمات . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : رسيد گفت . ( 10 ) . مج ، وز گفت . ( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : پياده آمد بدان خانه . ( 12 ) . مر : كجا بنا كند ، دب ، آج ، لب : فق : كه كجا بنا بايد كردن . ( 13 ) . مر بود .