« ها » ( 1 ) ، و اثبات « الف » از ميان « ها » و « ميم » ، و اين قراءت عبد اللَّه زبير ( 2 ) است در شاذّ ، و ابو بكر خواند : « ابراهم » به اثبات « الف » و زوال « يا » ، و زيد بن عمرو گويد :
عذت بما عاذبه ابراهم
اذ قال وجهي لك عان راغم
و ابن عامر خواند : « ابراهام » به دو « الف » ، و باقى قرّاء خواندند : « ابراهيم » به « الف » و « يا » ، و هو ابرهيم بن تارخ بن ناخور بن [ 138 - ر ] ساروع بن ارغو بن عابر ، و هو هود النّبي - عليه السّلام - ابن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح - عليه السّلام .
و اهل سير خلاف كردهاند در مسكن ابراهيم . بهرى گفتند : به سوس ( 3 ) بود از زمين اهواز ، و گفتهاند ( 4 ) : به بابل بود ، و گفتهاند : كوثى ( 5 ) ، و گفتهاند : كسكر ( 6 ) . و گفتهاند : به حرّان بود ، و لكن پدرش به زمين بابل ( 7 ) آورد او را ، و آن زمين نمرود كنعان بود .
و علما خلاف كردهاند در « كلمات » بر دو قول ( 8 ) : بهرى گفتند : كلماتى بود كه خداى تعالى او را فرمود گفتن بر سبيل تسبيح و تهليل در اوقات عبادت .
از معاذ روايت كردند كه رسول - عليه السّلام - يك روز صحابه را گفت :
شما دانى كه خداى تعالى چرا ابراهيم را خليل خود گرفت ؟ گفتند : نه ، يا رسول اللَّه ! گفت : براى آن كه او هر بامداد و شبانگاه گفتى : فَسُبْحانَ اللَّه حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ( 9 ) .
سدّي و سعيد جبير گفتند : « كلمات » آن بود كه او تا بناى خانه مىكرد ، مىگفت : « سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الَّا اللَّه و اللَّه اكبر ( 10 ) » . چون ( 11 ) تمام بكرد ،
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر ابرهام بى الف ميان « را » و « ها » .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عبد اللَّه عبّاس و زبير .
( 3 ) . اساس ، مج ، وز : سوس ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شورة .
( 4 ) . مر به سوس .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و گفتهاند كوثكى ، مر و گفتهاند كوشكى .
( 6 ) . مج ، وز ، مر : كشكر .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب بود .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : عبارت « دو قول » را ندارد .
( 9 ) . سورهء روم ( 30 ) آيهء 17 .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و لا حول و لا قوة الَّا باللَّه العلىّ العظيم .
( 11 ) . فق ، مب خانه .