مذهب كراميه داشت و در مذهب خود نيز غلو مىكرد و مردم را واميداشت تا اقامهء نماز را دو بار دو بار ادا كنند بر خلاف شافعيان كه تنها به يك بار اكتفا مىكنند .
علاء الدين همين كه به فيروز كوه رسيد ، گروهى از اميران را فرا خواند كه محمد مرغنى و برادرش و محمد بن عثمان از جملهء آنها بودند و از بزرگان امرا شمرده مىشدند .
علاء الدين ايشان را سوگند داد تا او را در جنگ با خوارزمشاه و بهاء الدين ، صاحب باميان ، يارى كنند .
ولى نامى از غياث الدين محمود نبرد زيرا او را كوچك مىشمرد .
آن اميران نيز سوگند ياد كردند كه به او و پس از او نيز به فرزندش وفادار باشند .
در اين هنگام غياث الدين محمود در شهر بست بود و هيچ اقدامى نمىكرد زيرا منتظر بود كه ببيند وضع صاحب باميان از چه قرار خواهد شد . چون او و بهاء الدين سام ، صاحب باميان ، در روزگار فرمانروائى شهاب الدين ، با يك ديگر پيمان بسته بودند كه خراسان در دست غياث الدين و غزنه و هند در اختيار بهاء الدين بماند .
بهاء الدين سام ، صاحب باميان ، هم پس از درگذشت شهاب - الدين ، از غياث الدين محمود نيرومندتر بود . بدين جهة غياث الدين هيچ كارى نمىكرد .
اما غياث الدين پس از شنيدن خبر مرگ بهاء الدين ، در تاريخ دهم ماه رمضان بر تخت نشست و خطبهء سلطنت به نام خود خواند و سردارانى كه پيشش آمده بودند مانند اسماعيل خلجى و سونج
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٩