تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
غياث الدين همچنين پيشنهاد كرده بود كه دختر تاج الدين الدز را به عقد پسر خويش در آورد . ولى الدز هيچيك از خواست‌هاى او را نپذيرفت و بدانها پاسخ مثبت نداد . مقارن همان احوال گروهى غورى كه جزو لشكر صاحب باميان بودند ، بر توابع كرمان و سواران كه از تيول‌هاى قديمى الدز به شمار مىرفت ، حمله بردند و دست به كشتار و تاراج زدند . تاج الدين الدز هم داماد خود ، صونج ، را با لشكرى مأمور دفع ايشان كرد . اين عده با لشكر باميان روبرو شدند و بر آنان پيروزى يافتند و بسيارى از ايشان را كشتند و سرهاى كشته‌شدگان را به غزنه فرستادند تا در معرض تماشاى مردم قرار گيرند . الدز رسوم شهاب الدين را در غزنه اجرا كرد و ميان مردم مبالغى گزاف پخش نمود . مؤيد الملك را نيز مجبور كرد كه وزير وى شود . او از اين كار خوددارى نمود . ولى تاج الدين اصرار كرد و او سرانجام ناچار با همهء اكراهى كه داشت پذيرفت . وقتى كه به وزارت رسيد ، يكى از دوستانش بر او وارد شد و شادباش گفت . مؤيد الملك گفت : « براى چه به من شادباش مىگوئى ؟ براى اين كه پس از عمرى اسب سوارى حالا سوار خرى شده‌ام ؟ » آنگاه اين شعر را خواند :