تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
مير شكار و زنگى بن خرجوم و حسين غورى صاحب تكياباد و ديگران ، همه را سوگند داد كه از وى فرمانبردارى كنند . القاب پدر خويش ( غياث الدنيا والدين ) را نيز به روى خود نهاد . نامه‌اى هم به علاء الدين محمد بن ابو على ، كه در فيروزكوه بود ، نوشت و او را به نزد خويش خواند و درخواست كرد كه بىدستور او ، يا بىاطلاع او ، كارى نكند و قلمرو فرمانروائى خود را نيز به وى تسليم نمايد . نامه‌اى همانند نامهء مذكور نيز به حسين بن خرميل ، والى هرات ، نگاشت و به دو وعده داد كه تيول وى را بيفزايد . اما علاء الدين در پاسخ غياث الدين درشتى آغاز كرد و به اميرانى كه با وى بودند نامه نگاشت و آنان را ترساند . غياث الدين محمود كه چنين ديد ، براى نبرد با او روانه فيروزكوه شد . علاء الدين هم لشكرى بسيج كرد و مبلغى گزاف به سربازان بخشيد و به سركردگان لشكر خلعت داد و اين لشكر را به فرماندهى پسر خويش فرستاد تا از پيشروى غياث الدين محمود جلوگيرى كنند . همين كه دو لشكر با هم روبرو شدند اسماعيل خلجى زرهى را كه در زير كلاه خود خويش آويخته بود به كنار زد و گفت : « خدا را شكر كه تركانى كه آباء و اجداد خود را نمى - شناسند حق تربيت را ضايع نكردند و بر سينهء پسر ملك باميان دست رد گذاشتند . ولى شما بزرگان غورى كه پدر اين سلطان ثروتتان داده