تركان و غوريان را به نزد خويش فرا خواند و از كسانى كه به علاء الدين و برادرش نامه نگاشته بودند بدگوئى كرد .
امير داد والى غزنه را نيز كه با علاء الدين نامهنگارى كرده بود ، گرفت و به زندان انداخت .
روز بعد ، كه شانزدهم ماه رمضان بود ، قاضيان و فقيهان و پيشوايان را خواست . فرستادهء خليفه را نيز به نزد خويش خواند .
فرستادهء خليفه ، شيخ مجد الدين ابو على بن ربيع ، فقيه شافعى ، مدرس مدرسه نظاميه بغداد بود .
او وارد غزنه شده بود تا پيام خليفه را به شهاب الدين برساند .
و هنگامى كه شهاب الدين كشته شد او در غزنه بود .
الدز براى او و قاضى غزنه پيام فرستاد كه : « من مىخواهم به خانهء پادشاهى نقل مكان كنم و مرا پادشاه بخوانند ، و شما هم بايد حضور داشته باشيد . مقصود از اين اقدام نيز سر و سامان دادن به - كارهاى مردم است . »
فرستادهء خليفه نيز در نزدش حضور يافت .
الدز سوار شد در حالى كه جامهء ماتم به برداشت و گروهى نيز در التزام ركابش بودند .
بدين گونه به خانهء سلطانى رفت كه پيش از آن اقامتگاه سلطان شهاب الدين بود ، و در جائى نشست غير از آن جا كه هميشه شهاب - الدين مىنشست .
به ديدن اين وضع انديشههاى بسيارى از تركان دربارهء او دگرگون شد . چون آنان از اين رو به فرمان وى بودند كه گمان مىبردند كرسى فرمانروائى را براى غياث الدين محمود مىخواهد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٤