ولى وقتى ديدند كه مىخواهد خود بر آن مسند بنشيند . از فرمان وى سر باز زدند . حتى يكى از آنان چنان از كار وى بيزار شده بود كه به گريه افتاد .
ولى الدز تيولهاى بسيار به آنان واگذار كرد و پولهاى فراوان بخشيد .
در نزد شهاب الدين گروهى از فرزندان فرمانروايان غور و سمرقند و نواحى ديگر به سر مىبردند .
اين گروه نيز از خدمت الدز كناره گرفتند و درخواست كردند كه به خدمت غياث الدين محمود بروند .
تاج الدين الدز به ايشان اجازه داد .
بنابر اين ، بسيارى از ياران او ، از او جدا شدند و به غياث - الدين يا به علاء الدين و برادرش ، كه صاحبان باميان بودند ، پيوستند .
از سوى ديگر غياث الدين محمود كسى را به نزد الدز فرستاد تا از او سپاسگزارى كند و او را به خاطر بيرون كردن فرزندان بهاء - الدين از غزنه مورد ستايش قرار دهد .
غياث الدين محمود ، همچنين ، خلعتهائى براى تاج الدين الدز فرستاد و از او خواست كه به نام وى خطبه بخواند و سكه بزند .
ولى تاج الدين اين كار را نكرد و در پاسخ او به زبان بازى پرداخت .
غياث الدين محمود توقع داشت كه الدز او را « ملك » خطاب كند و از قيد بندگى برهاند زيرا غياث الدين پسر برادر ولىنعمت او بود و برادر ولىنعمت او هم جز غياث الدين وارث ديگرى نداشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٥