كرمان به قصد غزنه حركت كرده بود .
وقتى كه پيغام آن دو برادر را رساند ، تاج الدين اعتنائى نكرد و گفت :
« به آن دو بگو كه به باميان برگردند . همان جا براى ايشان كافى است . سرور من ، غياث الدين محمود ، به من دستور داده كه به غزنه بروم و نگذارم كه اين دو برادر بر آن شهر دست يابند . بنابر اين ، اگر به شهر خود برگردند مرا با ايشان كارى نيست ، و گرنه با ايشان و يارانشان كارى خواهم كرد كه تحملش را نخواهند داشت . »
هدايا و خلعتهائى را هم كه آن دو برادر فرستاده بودند ، پس داد .
قصد الدز از اين كار حفظ حقوق خاندان ولىنعمتش نبود .
بلكه مىخواست از اين راه بر غزنه تسلط يابد و آن را براى خود به دست آورد .
فرستادهء آن دو برادر برگشت و پيغام الدز را به علاء الدين رساند .
علاء الدين كه چنين ديد ، وزير خويش را ، كه قبلا هم وزير پدرش بود ، به باميان و بلخ و ترمذ و شهرهاى ديگر فرستاد تا لشكريانى را گرد آورد و باز گردد .
تاج الدين الدز هم براى تركانى كه در غزنه به سر مىبردند پيام فرستاد و خبر داد كه غياث الدين محمود به وى دستور داده تا به غزنه بيايد و علاء الدين و برادرش را از آن جا بيرون كند .
تركان هم - براى يارى با تاج الدين الدز - پيش پسر وزير علاء الدين رفتند و از او اسلحه خواستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٩