خرميل ، والى هرات ، نامه نوشت و به آن دو نفر فرمان داد كه به نام او خطبه بخوانند و سرزمينهائى را كه در دست دارند حفظ كنند .
بهاء الدين گمان نمىبرد كه هيچ كس با وى مخالفت ورزد .
مردم غزنه چشم به راه رسيدن او ، يا رسيدن غياث الدين محمود و تركان بودند ، ولى مىگفتند : « نمىگذاريم جز پسر سرور ما ( يعنى غياث الدين ) كس ديگرى داخل غزنه شود . »
اما غوريان تمايل خود را به بهاء الدين سام اظهار مىكردند و دلشان نمىخواست كه كس ديگرى به فرمانروائى برسد .
بارى ، بهاء الدين سام با لشكريان خود از غزنه به راه افتاد در حالى كه دو پسرش ، علاء الدين محمد و جلال الدين نيز همراهش بودند .
از باميان دو منزل گذشته بود كه گرفتار سردرد شد و توقف كرد تا استراحت كند و سر درد او تسكين يابد .
ولى ، بر عكس ، سر درد او افزايش يافت و كار به جائى رسيد كه مرگ خود را پيش چشم مىديد .
از اين رو دو پسر خويش را فرا خواند و علاء الدين را وليعهد خود ساخت و به آن دو دستور داد تا به غزنه بروند و بزرگان غور را حفظ كنند و مملكت را نگاه دارند و با مردم مهربان باشند و از بذل و بخشش و داد و دهش دريغ نورزند .
همچنين به آنها فرمود كه با غياث الدين محمود صلح كنند بدين قرار كه خراسان و شهرهاى غور در دست او ، و غزنه و - شهرهاى هندوستان در دست خودشان ، يعنى آن دو برادر ، باشد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٦