يارانش هنگامى پيشش آمدند كه او را بر سر سجادهء نماز ، در حال سجود ، كشته يافتند .
آن كافران را گرفتند و كشتند . ميان ايشان دو تن يافتند كه ختنه شده بودند .
از اين رو ، برخى مىگفتند كه اسماعيليان او را كشتند زيرا از حملهء او به خراسان انديشناك بودند . و ، چنان كه پيش از اين گفتيم ، يكى از لشكرهاى شهاب الدين برخى از دژهاى اسماعيليان را محاصره كرده بود .
پس از كشته شدن شهاب الدين ، سرداران او نزد وزيرش مؤيد الملك بن خواجهء سجستان گرد آمدند و در حفظ خزانهء او و دستگاه سلطنت او سوگند ياد كردند . و لازم دانستند كه آرامش را حفظ كنند تا كسى پيدا شود كه زمام امور سلطنت را به دست گيرد .
بنابر اين زخمهاى شهاب الدين را بخيه زدند و او را بر تخت روان نشاندند و گرداندند .
وزير او نيز به كارها رسيدگى كرد .
مردم آرام يافتند تا جائى كه حتى در حجامت خونى ريخته نشد و هيچ كس به چيزى دست درازى نكرد .
اطراف تخت روان او را نيز ملازمان ، وزير ، و لشكر و شمسهء سلطنتى احاطه كرده بود ، درست همانطور كه او در زمان حيات خويش حركت مىكرد .
وزير شهاب الدين به امير داد لشكر [ ( 1 ) ] نيز سفارش كرد كه
هامش
[ ( 1 ) ] - امير داد ( يا ميرداد ) : كسى كه اجراى اوامر شاه در روز مظالم و يا تصدى امور مظالم به عهدهء او بود ، امير حقوق ( فرهنگ فارسى دكتر معين )